ظ

راهنمای انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر - معنی اسم - اسم دوقلو ها - نام های اصیل فارسی ، ترکی و آذری ، کردی، لری، گیلکی و مازنی، بلوچی، عبری، عربی

تبلیغات

۳۸۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اسم دختر» ثبت شده است

اسم دختر با حرف د

اسم و نام دختر با حرف د

اسامی دختر حرف دال

             

         

        

اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

اسم های جدید دختر با حرف د

دینا

دینا :    1- داور، داوری‌؛ 2- ‌(در اوستایی) دین؛ 3- (در عبری) (= دینه) انتقام یافته؛ 4- (اَعلام) نام خواهر یوسف(ع).

دیلان

دیلان :    (کردی) 1- رقص گروهی، نوعی آهنگ؛ 2- نام منطقه‌ای در کردستان.

دیبا

دیبا :    (= دیباه) (در قدیم) نوعی پارچه‌ی ابریشمی معمولاً رنگین.

اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

دیانا

دیانا :    1- (اوستایی) نیکی رسان، نیکویی بخش؛ (در اسطوره‌های رومی) الهه‌ی ماه، جنگلها، جانوران و زایمان، همتای آرتمیس یونانی.

دنیز

دنیز :    (ترکی) دریا، بحر.

دنیا

دنیا :    (عربی) (در نجوم) کیهان؛ جهان، گیتی.

دِنا

دِنا :    (اَعلام) 1) قسمتی از کوهستان شمال غربی فارس که قله‌ای معروف به همین نام دارد؛ 2) نام شهرستانی در شرق استان کهگیلویه و بویراحمد.

دلیله

دلیله:    (عربی) 1- راهنما، هدایت کننده، 2- (اَعلام) (در تورات) (به معنی معشوقه) معشوقه‌ی شمشون، که راز نیرومندی او را یافت و با افشای آن به دشمنان وی، موجب گرفتاری او شد.

دلنیا

دلنیا :    (کردی) 1- آسوده خاطر، مطمئن، فارغ البال؛ 2- اطمینان، تضمین.

دلنواز

دلنواز :    1- (به مجاز) مایه‌ی آرامش دل، ‌آرامش بخش؛ 2- (در قدیم) نوازشگر، مهربان و دلسوز، محبوب و معشوق.

دلناز

دلناز :    (دل + ناز = نوازش)، نوازشِ دل، دلنواز.

دلشاد

دلشاد :    خوشحال و شادمان، در حال شادمانی.

دلبند

دلبند :    1- (به مجاز) عزیز و دوست داشتنی؛ 2- (در قدیم) معشوق، اسیر کننده‌ی دل، جذاب و گیرا.

دلدار

دلدار :    (به مجاز) 1- معشوق و محبوب؛ 2- (در قدیم) مهربان، با محبت؛ 3- (در تصوف) حق، خداوند.

دلبر

دلبر :    (به مجاز) دارای زیبایی، جذابیت و توانایی جلب عشق و علاقه‌ی دیگران؛ معشوق.

دل‌افروز

دل‌افروز :    (به مجاز) مایه‌ی شادی و خوشی دل، محبوب و خوشایند؛ (در قدیم) شاد و خرم، معشوق؛ (اَعلام) (در شاهنامه) دل افروز فرخ پی نامِ زنی رومی و ایرانی نژاد که شاپور ذوالاکتاف از اسارت رومیان رهانید و این نام را بر او ...

دلارام

دلارام :    (به مجاز) موجب آرامش خاطر، محبوب، معشوق، با آسودگی خاطر.

دل‌آرا

دل‌آرا :    1- موجب آرامش و شادی دیگران؛ 2- (در قدیم) محبوب، معشوق؛ 3- (اَعلام) نام همسر دارا (داریوش سوم) و مادر روشنک بنا بر روایات ایرانی.

دُریه

دُریه :    (عربی ـ فارسی) (دُر + ایه (پسوند نسبت))، مانند دُر، درخشان، روشن.

اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

دُرین

دُرین : (عربی ـ فارسی) (دُر + ین (پسوند نسبت)) 1- از دُر، ساخته شده از دُر؛ 2- (به مجاز) گران بها و قیمتی.

دَریا

دَریا : 1- (در جغرافیا) توده‌ی بسیار بزرگی از آب، دریاچه، رود بزرگ؛ 2- (به مجاز) شخص بسیار آگاه و دانشمند در زمینه‌های گوناگون؛ 3- (به مجاز) (در تصوف) حقیقت یا ذات حق.

دُرناز

دُرناز : (عربی ـ فارسی) (دُر= مروارید، لؤلؤ + ناز = زیبا و قشنگ) (به مجاز) زیبا رو و گران بها.

دُرنا

دُرنا : (ترکی) پرنده‌ی آب چرِ بزرگ، وحشی و حلال گوشت، کُلنگ.

دُرسا

دُرسا : (عربی ـ فارسی) (دُر= مروارید، لؤلؤ + سا (پسوند شباهت))، 1- شبیه به دُر؛ 2- (به مجاز) گران قیمت و ارزشمند.

دُردانه

دُردانه : (عربی ـ فارسی) 1- (به مجاز) بسیار محبوب و گرامی، عزیزکرده، ناز پرورده؛ 2- (به مجاز) نیز فرزند بسیار گرامی.

درخشنده

درخشنده : (صفت فاعلی از درخشیدن)، 1- دارای درخشش و تلألؤ؛ 2-روشن و تابان.

درخشان

درخشان : 1- دارای درخشش، روشن و تابان، درخشنده؛ 2- (به مجاز) جالب توجه و چشم گیر و خوب و موفقیت آمیز.

دُرافشان

دُرافشان : (عربی ـ فارسی) 1- آن که مروارید می‌افشاند؛ 2- (به مجاز) بخشنده؛ 3- (به مجاز) دارای فصاحت و زیبایی؛ 4- باران ریز.

دایانا

دایانا : (دایا (زر سرخ و طلا) + پسوند اسم سازِ ( نا)) 1- به معنی مثل زر سرخ؛ 2- (به مجاز) زیبا روی.

دانیا

دانیا : گشنیز؛ نام هندی کزبره.

دالیا

دالیا : نوعی از گلِ کوکب.

اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

اسامی دختر

             

         

        

  • ۰ لایک
  • ۴۸ نظر

    اسم دختر با حرف ث

    نام دخترانه حرف ث

                 

             

            

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    ثَنا

    ثَنا :    (عربی) 1- ستایش، مدح؛ 2- دعا؛ 3- درود و تحیت؛ 4-حمد، شکر، سپاس.

    ثَمینه

    ثَمینه :    (عربی) گران بها، قیمتی، گران.

    ثَمینا

    ثَمینا :    (عربی ـ فارسی) (ثمین + الف نسبت) منسوب به ثمین،   ثمین.

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    ثَمین

    ثَمین :    (عربی) گران‌بها، قیمتی، گران.

    ثَمره

    ثَمره :    (عربی) 1- میوه؛ 2- (به مجاز) نتیجه و حاصل.

    ثَمر

    ثَمر :    (عربی) 1- میوه؛ 2- (به مجاز) نتیجه و حاصل.

    ثریّا

    ثریّا :    (عربی) (= پروین)،   پروین.

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

  • ۰ لایک
  • ۱۶ نظر

    اسم دختر با حرف خ

    دختر با حرف خ

                 

             

            

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    خیزران

    خیزران :    (عربی) 1- نوعی نی مغزدار با ساقه‌ای محکم و بلند؛ 2-(اَعلام) نام مادر امام محمّد تقی(ع).

    خیرالنسا

    خیرالنسا :    (عربی) 1- بهترینِ زنان؛ 2- (اَعلام) عنوانی برای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص).

    خورشید

    خورشید :    1- (در نجوم) کُره‌ی سوزان، جرم مرکزی منظومه‌ی شمسی به نام کره‌ی خورشید که قطر آن 1.392.000 کیلومتر بوده و گرمای میانگین سطح آن حدود 5700 درجه سانتیگراد و گرمای درونی آن به مراتب بیشتر از این است؛ 2- آفتابِ درخشان؛ 3- ...

    خوب‌‌چهر

    خوب‌‌چهر : دارای سیمای زیبا، زیبا.

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    خلیله

    خلیله : (عربی) (مؤنث خلیل)‌، ( خلیل. 1-

    خُلود

    خُلود : (عربی) همیشه باقی ماندن، جاودانگی.

    خَضرا

    خَضرا : (عربی) (مؤنث اخضر) 1- به معنی سبز، کبود، نیلگون، و آبی و سبز؛ 2- سبزه‌زار، چمن زار.

    خزال

    خزال : (عربی) با ناز راه رونده، کسی که با ناز راه می‌رود.

    خرامان

    خرامان : دارای حالت خرامیدن، در حال خرامیدن، به آهستگی و با ناز.

    خدیجه

    خدیجه : (عربی) 1- مولودِ پیش از اتمام ماههای بارداری، ولادت قبل از موعِد؛ 2- (اَعلام) 1) نام همسر پیامبر اسلام(ص) و مادر حضرت فاطمه(س)؛ 2) نام دختر علی ابن ابی‌طالب(ع).

    خجسته

    خجسته : (اوستایی) 1- مبارک، فرخنده؛ 2- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه نوا؛ 3- (در قدیم) سعادتمند، کامروا، خوشبخت؛ 4- (در گیاهی) همیشه بهار (گل).

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    خُتن

    خُتن : 1- (اعلام) شهر و واحهای در جنوب باختری منطقه خودگردان سین کیانگ اویغور، در غرب چین، که هم مشک و آهوی مشکین آن و هم زیبارویانش در ادب فارسی مشهور است؛ 2- (به مجاز) دختری که مثل زیبارویان خُتن میباشد؛ 3- (به مجاز) زیباروی.

    خاور

    خاور : (مخففِ خاوران) هم به معنی مشرق و هم به معنای مغرب است.

    خالِده

    خالِده : (عربی) (مؤنث خالد)،   خالد. 1-

    خاطِره

    خاطِره :  (عربی) یادبود، یاد، ذهن، حافظه، خاطر.

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

  • ۰ لایک
  • ۵ نظر

    اسم دختر با حرف ا

    اسم دختر با حرف الف

    اسامی دخترونه حرف الف

                 

             

            

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    ایناس

    ایناس:  (عربی) (در قدیم) انس، مؤانست، انس دادن، خو گرفتن، انس یافتن، دمسازی.

    ایمانه

    ایمانه:    (عربی ـ فارسی) (ایمان + ه (پسوند نسبت))، منسوب به ایمان، م ایمان.

    ایما

    ایما:    (عربی) 1- چیزی را با حرکتِ دست یا چشم و ابرو نشان دادن، اشاره؛ 2- بیان موضوعی به طور رمز یا خلاصه.

    ایلناز

    ایلناز :    (ترکی ـ فارسی) (ایل + ناز = افتخار، نوازش، زیبا)، 1- افتخار ایل؛ 2- مورد نوازش ایل؛ 3- نازنین ایل.

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    ایلا

    ایلا:    (عربی) 1- ایلا و ایله در قاموس کتاب مقدس به معنی درختان آمده؛ 2- (اَعلام) نام شهری در ساحل شرقی خلیج بحر قلزم.

    ایرن

    ایرن :    گونه‌ای دیگر از واژه‌ی ایران، گ ایران.

    ایرانه

    ایرانه :    (ایران + ه (پسوند نسبت))، منسوب به ایران، مربوط به ایران، ایرانی، منتسب به ایران‌ زمین.

    ایران‌دخت

    ایران‌دخت :    (ایران + دخت = دختر)، دختر ایران، دختر ایرانی، دختر آریایی.

    ایران

    ایران :    1- نجد (فلات) ایران، کشور (مملکت) ایران؛ 2- آزادگان.

    ایدا

    ایدا:    یاری نمودن.

    ایپک

    ایپک:    (ترکی) ابریشم، حریر، ابریشمی.

    اوین

    اوین :    (= آوین) 1- آوردن؛ 2- (اَعلام) نام منطقه‌ای در شمال غرب تهران، که پیشتر از روستاهای شمیران بود.

    اولدوز

    اولدوز:    (ترکی) ستاره، اختر، کوکب، نجم.

    اَنیسه

    اَنیسه :    (عربی) (مؤنث انیس)، زن انس گیرنده و همدم، زن مصاحب و هم‌نشین. + ( اَنیس.

    اَنیسا

    اَنیسا:    (عربی ـ فارسی) (اَنیس + ا (پسوند نسبت))، منسوب به اَنیس؛ ( اَنیس.

    اَنیس

    اَنیس :    (عربی) 1- انس گیرنده، همدم، مصاحب، هم‌نشین؛ 2-(به مجاز) محبوب و مطلوب.

    انوشه

    انوشه :    1- جاوید، باقی، پایدار؛ 2- (در حالت قیدی) به طور همیشگی، جاویدان، ابدی.

    اَنوشا

    اَنوشا :    بی‌مرگ و جاویدان.

    اِنسیّه

    اِنسیّه:    (عربی) ‌(‌اِنس‌= ‌انسان،‌ بشر‌+ ایه (پسوند نسبت))، مربوط به انس، منسوب به انس، انسانی، آدمی.

    اِنسی

    اِنسی :    (عربی ـ فارسی) ( اِنس = انسان، بشر + ی (پسوند نسبت))، 1- مربوط به انس، انسانی؛ 2- (در قدیم) فردی از انس، انسان.

    اندیشه

    اندیشه:   1- آنچه از اندیشیدن حاصل می‌شود‌، فکر؛ 2- (در قدیم) توجه، غم‌خواری.

    اِنتصار

    اِنتصار :    (عربی) 1- (در قدیم) یاری دادن، کمک کردن؛ 2- یاری یافتن، نصرت یافتن، پیروزی یافتن، داد ستدن.

    امینه

    امینه :    (عربی) (مؤنث امین)، زن مورد اطمینان و درستکار. + ( امین. 1- و2-

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    امیده

    امیده :    (امید + ه (پسوند نسبت) منسوب به امید،   امید.

    اُم‌کلثوم

    اُم‌کلثوم :    (عربی) 1- شیر ماده؛ 2- (اَعلام) 1) سومین دختر پیامبر اسلام(ص) [سال 9 هجری] و همسر عثمان خلیفه؛ 2) نام زینب صغری(س) دختر علی ابن ابی‌طالب(ع)؛ 3) نام دختر امام حسین(ع).

    اُم‌فَروه

    اُم‌فَروه :    (عربی) (اَعلام) 1) مادر امام جعفر صادق(ع)؛ 2) نام دختر امام موسی بن جعفر(ع).

    اُم‌سلمه

    اُم‌سلمه :    (عربی) (اَعلام) 1) [حدود سال 60 هجری] نام یکی از همسران پیامبر اسلام(ص)؛ 2) کنیه‌ی چند تن از دختران امامان معصوم.

    اَمانه

    اَمانه :    (عربی) 1- اطمینان و آرامش قلب.

    اُم‌البنین

    اُم‌البنین :    (عربی) 1- مادر پسران؛ 2- (اَعلام) لقب فاطمه‌ی کلابیه دومین همسر امیرالمؤمنین علی(ع) و مادر حضرت عباس‌(ع).

    اِلینا

    اِلینا  :    (عربی) (الی= نیکویی، نعمت + نا = ضمیر اول شخص جمع در عربی) نیکویی و نعمت برای ما.

    الین

    الین :    (ترکی ـ فارسی) (ال= ایل+ ین (پسوند نسبت))، 1-منسوب به ایل؛ 2- (به مجاز) هم نژاد و هم خون (؟).

    اِلیکا

    اِلیکا :  (سنسکریت) 1- هیل [= هِل، دانه‌ی معطر گیاهی از تیره‌ی زنجبیلی‌ها]؛ 2- (در عربی) قاقله‌ی صغار؛ 3- (در هندی) لاچی.

    اَلیسا

    اَلیسا :    (= دیدو) ( در اعلام) بانی و ملکه‌ی افسانه‌ای کارتاژ [از سرزمین‌های شمالی افریقا که جمعی از مهاجر نشینان فنیقیه بنا نهادند. (در حدود 880 پیش از میلاد)] که دختر شاه صدر بود و گویند اَلیسا نام داشت.

    الیانا

    الیانا :    (ترکی) 1- نیکی و هدیه؛ 2- (به مجاز) به معنی مأنوس؛ 3- دوست داشتن ایل، دوست مشوق ایل.

    الیا

    الیا :    (یونانی) 1- گل خطمی صحرایی؛ 2- (در عربی) شحم‌المرج.

    اِلهه

    اِلهه :    (عربی) (= الاهه) (مؤنث «اله»رب‌النوع)؛ 1- پرستش کردن؛ 2- ماه نو؛ 3- آفتاب؛ 4- بتان؛ 5- (در ادیان) در اعتقادات قدیم نیمه خدایی که نماینده‌‌ی نوعی خاص بوده و به صورت زنی ظاهر می‌شده است.

    الهام

    الهام :    (عربی) 1- به دل افکندن، در دل انداختن؛ 2- القاء معنی خاص در قلب به طریق فیض؛ 3- رسیدن فکر به ذهن و در معارف اسلامی القای امری از سوی خداوند به دل کسی؛ 4- (در قدیم) دریافت و شعور غریزی.

    الوان

    الوان :    (عربی) 1- رنگ‌ها، نوع‌ها، رنگارنگ، رنگین؛ 2- (در قدیم) گوناگون، گونه‌گون؛ 3- (در قدیم) اقسام، انواع؛ 4-(اَعلام) نام شهری در شهرستان شوش در استان خوزستان.

    اِلناز

    اِلناز :    (ترکی ـ فارسی) 1- مایه افتخار ایل، باعث فخر و تفاخر شهر و ولایت؛ 2- موجب نعمت و رفاه و آسایش.

    اِلِنا

    اِلِنا :    (یونانی) (= هلن، هلنا)،    هلن و هلنا.

    المیرا

    المیرا :    (ترکی ـ فارسی) (ال = ایل + میرا) (به مجاز) فدائی ایل.

    الماس

    الماس :  (از یونانی) 1- (در مواد) کربن خالصی که در دما و فشار زیاد متبلور شده باشد. سخت‌ترین ماده‌ی طبیعی است و کاربردهای تزیینی و صنعتی دارد؛ 2- (در قدیم) ( به مجاز) شمشیر.

    اُلگا

    اُلگا :    (ترکی) (= الکا) (در قدیم) سرزمین، ناحیه؛ (اَعلام) قدیسه الگا [حدود 890-969 میلادی] اولین قدیسه‌ی روسی، همسر و نایب السلطنه‌ی امیر کِیف [945-957 میلادی]، که مسیحی شد و مسیحیت را در روسیه رواج داد.

    اُلفت

    اُلفت :    (عربی) خو گیری، انس‌، محبت، دوستی، همدمی، عادت کردن به کسی (چیزی) همراه با دوست داشتن ِاو (آن).

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    اِلسانا

    اِلسانا :    (ترکی ـ فارسی) [ال = آل، شهر و ولایت، خویشی + سان (پسوند شباهت) + ا (الف اسم ساز)]، مثل ایل، مثل مردم ایل و شهر و ولایت، چون خویشان.

    اِلسا

    اِلسا :  (ترکی ـ فارسی) (ال= ایل+ سا (پسوند شباهت)) مثل ایل، همانند ایل.

    اُلدوز

    اُلدوز :    (ترکی) (= اولدوز)،    اولدوز.

    اِل‌آی

    اِل‌آی :    (ترکی) 1- ماه ایل؛ 2- (به مجاز) زیباروی ایل.

    اَکرم

    اَکرم :    (عربی) 1- گرامی‌تر، آزادتر، بزرگتر، بزرگوار، گرامی؛ 2- از نام‌های خداوند.

    اِکرام

    اِکرام :    (عربی) 1- بزرگداشت، گرامی داشتن، احترام‌کردن، حرمت، احسان؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

    اِقلیما

    اِقلیما :   (معرب از یونانی) 1- (= اقلیمیا) (در قدیم) ماده‌ای که از گداختن برخی از فلزات مانند طلا و نقره به دست می‌آورند؛ 2- (اَعلام) نام دختر آدم(ع) که به نقل تاریخ در ازدواج هابیل بود.

    اَقدس

    اَقدس :    (عربی) 1- پاکتر، پاکیزه‌تر، مقدس‌تر؛ 2- عنوانی احترام آمیز برای بزرگان یا مکان‌های مقدس.

    اَفشان

    اَفشان :    1- افشاننده، پریشان، پراکنده، پاشان، ریزنده، آشفته و پریشان چنان که زلف؛ 2- (در گیاهی) ویژگی ریشه در گیاهان تک لپه‌ای که در آن تشخیص ریشه‌ی اصلی از ریشه‌ی فرعی ممکن نیست.

    اَفسون

    اَفسون :    1- نیرنگ، حیله، مکر؛ 2- سحرانگیزی، جاذبه؛ 3- آنچه جادوگران برزبان می  رانند، سخنی که برای فریب دادن و تحت تأثیر قرار دادنِ دیگران گفته می  شود؛ 4- (به مجاز) ویژگی دختری که به لحاظ زیبایی جاذبه دارد و دیگران را افسون ...

    افسانه

    افسانه :    1- سرگذشت، قصه، داستان، سرگذشت و حکایت گذشتگان؛ 2- افسون، سحر؛ 3- ترانه.

    افروزه

    افروزه :    1- آنچه بدان آتش گیرانند، آتش گیره؛ 2- شهاب.

    افروز

    افروز :    افروختن، افروزنده.

    اِفراح

    اِفراح :    (عربی) (در قدیم) شاد کردن.

    اََفرا

    اََفرا :    (در گیاهی) 1- درختی از تیره‌ی افراها، اسپندان، اسفندان، بوسیاه؛ 2- کلمه تحسین به معنی آفرین، مرحبا.

    اِفتخار

    اِفتخار :    (عربی) فخر، فخر کردن، نازش، نازیدن، سرافرازی.

    اَعظم

    اَعظم :    (عربی) 1- بزرگ، بزرگتر، بزرگترین، بزرگوار، بزرگوارتر؛ 2- از صفات خدوند.

    اَطهره

    اَطهره :   (عربی ـ فارسی) (اطهر + ه (پسوند نسبت)) منسوب به اطهر،   اطهر.

    اَطهر

    اَطهر :    (عربی) (در قدیم) پاکیزه‌تر، پاک تر، طاهرتر.

    اطلس

    اطلس :   (معرب از یونانی) 1- پارچه‌ی ابریشمی، پرنیان، دیبا، ابریشم گران‌بها؛ 2- (در نجوم) فلک نهم، فلک اطلس.

    اَشواق

    اَشواق :   (عربی) (جمع شَوق) (در قدیم) شوق  ها، آرزومندی  ها.

    اَشرف

    اَشرف:    (عربی) 1- گرانمایه تر، شریف‌تر؛ شریف‌ترین، والاترین؛ 2- (در قدیم) بالاتر؛ 3- (اَعلام) نام پیشین شهر بهشهر در استان مازندران.

    اُسوه

    اُسوه :  (عربی) 1- پیشوا‌، رهبر، مقتدا، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

    اَسنا

    اَسنا :    ارفع، بلندتر، عالی‌تر.

    اَسمر

    اَسمر :    (عربی) (در قدیم) گندم‌گون؛ سبزه.

    اَسما

    اَسما :  (عربی) 1- نام‌ها، اسامی؛ 2- معارف، حقایق؛ 3- (در تفسیر قرآن) و (در تصوف) به معنای معارف، حقایق و علوم آمده است؛ 3- (اَعلام) 1) نام همسر پیامبر اسلام(ص)؛ 2) نام دختر امام موسی کاظم(ع)؛ 3) نام همسر حضرت علی(ع).

    اَسرین

    اَسرین :    (کردی) اشک، سرشک.

    اِسرا

    اِسرا :   (عربی) 1- به شب راه رفتن، در شب سیر کردن؛ 2- معراج پیامبر اسلام(ص)؛ 3- (اَعلام) نام هفدهمین سوره‌ی قرآن کریم دارای صد و یازده آیه.

    اَزهار

    اَزهار :    (عربی) (جمع زَهر) (در قدیم) گل‌ها، شکوفه‌ها.

    اریکا

    اریکا :    1- (در گیاهی) فوفل، پوفل، درختی از تیره‌ی نخل ها که در مناطق گرم آسیا می‌روید، نخل هندی؛ 2- (در عربی) فُوفَل، تانبُول، کَوتَل؛ (در انگلیسی و آلمانی) اریکا،  Areka،Areca .

    اَریسا

    اَریسا :    (معرب یونانی) (= ایرسا)، ( ایرسا.

    اَرنیکا

    اَرنیکا :    1- آریایی نیکو کردار، آریایی نیکو رفتار، 2- آریایی خوب و زیبا.

    اَرنَواز

    اَرنَواز :    1- آن که سُخنش رحمت می‌آورد؛ 2- (در شاهنامه) نام خواهر جمشید که ضحاک او را به همسری خود درآورد؛ 3- (در اوستا) ارنوک.

    ارمغان

    ارمغان :    (ترکی) تحفه‌ای که از جایی دیگر برند، سوغات، ره آورد.

    اُرکیده

    اُرکیده:    (فرانسوی) (در گیاهی) 1- گلی به شکل  های غیرعادی و رنگ  های درخشان، که یک گل  برگِ آن از دو گل  برگِ دیگرش بزرگتر است؛ 2- گیاه این گل که علفی است و انواع متعددی دارد که ممکن است پیچنده، بالارونده یا زمینی ...

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

    ارغوان

    ارغوان :    1- (در گیاهی) درختی است زینتی از تیره‌ی پروانه واران با گلهایی به رنگ سرخ مایل به بنفش؛ 2- (در گیاهی) گلی قرمز رنگ و چسبیده به ساقه که پیش از ظاهر شدن برگ‌ها پدیدار می‌شود؛ 3- (به مجاز) چهره‌ی زیبا و ...

    اَرشین

    اَرشین :    1- دوست‌ترین؛ 2- (اَعلام) نام یکی از شاهدخت‌های هخامنشی است که در زمان خود به درایت و کاردانی مشهور بوده است.

    اَرزنده

    اَرزنده :    (صفت فاعلی از ارزیدن) 1- دارای ارزش، ارزشمند، ارزمند، شایسته و لایق؛ 2- (به مجاز) محترم، با شخصیت، مورد احترام.

    ادیبه

    ادیبه :    (عربی) (مؤنث ادیب)، ( ادیب. 1- ، 2- ، 3- ، 4- و5-

    ادنا

    ادنا : (عربی، ادنی) 1- از واژه  های قرآنی؛ 2- (در قدیم) کمترین، جزئی  ترین؛ 3- پایین  تر؛ 4- پایین  ترین، نازل  ترین.

    اِخلاص

    اِخلاص :    (عربی) 1- دوستی خالص داشتن، خلوص نیت داشتن، عقیده داشتن، عقیده پاک داشتن، ارادت صادق داشتن؛ 2- (در تصوف) یک سره روی کردن و پرداختن به خداوند؛ 3- (اَعلام) سوره‌ی صد و دوازدهم از قرآن کریم دارای چهار آیه؛ 4- (در قدیم) رها ...

    اختر

    اختر :    1- (در نجوم) جرم فلکی، ستاره، کوکب، نجم؛ 2- (در گیاهی) نام گل و گیاهی است؛ 3- (در قدیم) در باور قدما ستاره‌ی بخت و اقبال؛ 4- (در قدیم) سرنوشت، بخت، طالع؛ 5- (در قدیم) پرچم، عَلَم، درفش.

    اَحیا

    اَحیا :    (عربی) 1- زندگان؛ 2- زندگی؛ 3- زندگی از نو؛ 4-خاندان‌ها، قبیله‌ها.

    اَحلام

    اَحلام :    (عربی) 1- جمع حلم، بردباری‌ها، وقارها؛ 2- عقل‌ها؛ 3- جمع حلیم، بردباران.

    اِحسانه

    اِحسانه :    (عربی ـ فارسی) (احسان + ه (پسوند نسبت))، منسوب به احسان، ( احسان.

    اِحترام

    اِحترام :    (عربی) 1- حرمت داشتن، محترم بودن؛ 2- حرمت، پاس، بزرگداشت؛ 3- رفتار و گفتاری که نشان دهنده‌ی بزرگداشت و اهمیت دادن به کسی یا چیزی است.

    اَبریشم

    اَبریشم :    (پهلوی) 1- رشته‌ای که از تارهای پیله برای دوختن و بافتن سازند، حریر؛ 2- (در گیاهی) گلی به صورتِ رشته‌های باریک آویخته به رنگ زرد یا سرخ که در تابستان‌ها می‌رویَد؛ 3- درخت این گل؛ 4- (در قدیم) (در موسیقی ایرانی) نوعی ...

    اِبتهاج

    اِبتهاج :    (عربی) 1- شادن شدن، خوش و خرم؛ 2- (در قدیم) شادمانی، خوشی.

    اِبتسام

    اِبتسام :    (عربی) 1- لبخند زدن، تبسم کردن؛ 2- (در قدیم) تبسم، لب‌خند.

    اسم ها - انتخاب اسم دختر نام پسر جدید و شیک www.esmha.blog.ir

  • ۰ لایک
  • ۱۰۱ نظر