(عربی) 1- ویژگی آن که چهرهاش مثل ماه میباشد؛ 2-(به مجاز) زیبارو.
قمرالزمان : (عربی) 1- ماه دوران؛ 2- (اَعلام) نام یکی از اشخاص هزار و یک شب (الف لیله ولیله).
قمر : (عربی) 1- (در نجوم) ماه؛ 2- جِرم آسمانی که دور سیارهای بچرخد؛ 3- (اَعلام) سورهی پنجاه و چهارم از قرآن کریم دارای پنجاه و پنج آیه؛ 4- (در قدیم) (به مجاز) زن زیباروی.
قدیره : (عربی) (مؤنث قدیر)، ( قدیر.
قُدسی : (عربی ـ فارسی) (منسوب به قدس)، 1- مربوط به عالم بالا، مربوط به عالم مجردات، ملکوتی؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) فرشته.
چهره : چهر، روی، صورت.
چنور : (کردی) گیاهی خوشبو شبیه به شوید، که در بعضی از مناطق کردستان میروید.
چمنناز : (به مجاز) زیبارویی که دارای ناز و عشوه و کرشمه است.
چمن : (در قدیم) 1- زمین سبز و خرم، باغ و بوستان مرغزار؛ 2- (در گیاهی) نام گیاهی از تیرهی غلات.
چکامه : شعر به ویژه قصیده.
ژینو : [ژین (کردی) = زندگی + او /-u/ (پسوند دارندگی)]، 1-دارای زندگی؛ 2- (به مجاز) زنده، زندگی، دارای حیات.
ژینا : [ژین(کردی) = زندگی + ا (پسوند نسبت)] 1- منسوب به زندگی(؟) ؛ 2- (به مجاز) زندگی، حیات (؟).
ژیلا : 1- تگرگ؛ 2- (اعلام) نام رودی در اتازونی که در توو و مکزیک و آریزونا جریان دارد و به رود کلرادو می پیوندد.
ژوان : (کردی) میعادگاه عاشق و معشوق.
ژاله : شبنم، تگرگ، قطرهی باران، باران.
ژاسمین : (= ژاسمن)، ژاسمن.
ژاسمن : ژاسمین، گل یاسمن یا یاسمین.
غنچه : 1- (در گیاهی) گلی که شکفته نشده و هنوز گلبرگها و کاسبرگهایش فشرده و جمعاند؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) دهان کوچک و زیبای معشوق.
غَزل : (عربی) 1- (در ادبیات) نوعی شعر، شعر عاشقانه؛ 2- (در موسیقی ایرانی) هر نوع سخن آهنگین [معمولاً به زبان فارسی] که به آواز یا همراه سازها خوانده میشده است.
غَزاله : (عربی) 1- (در قدیم) نوعی آهو برهی ماده؛ 2- (به مجاز) آفتاب، چشمهی آفتاب؛ 3- (اَعلام) به قولی نام مادر امام چهارم علی ابن حسین(ع) بوده است.
غَزال : (عربی) 1- نوعی آهوی ظریف اندام و بسیار تندرو با چشمان درشت سیاه؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) معشوقهی زیبا.
غَدیره : (عربی، غَدیرَة) گیسوی بافته و آویخته.