انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر- اسم دوقلو ها - نام های اصیل فارسی ، ترکی و آذری ، کردی، لری، گیلکی و مازنی، بلوچی، عبری، عربی

اسم دختر عربی

آیه

آیه :    (عربی) 1- نشانه، نشان‌، معجزه، دلیل، حجت، برهان؛ 2- اعجوبه، عجیبه. + ن.ک. آیت.

آیات

آیات:    (عربی) جمع آیه، آیه‌ها، نشانه‌ها، علامت‌ها.

آنیه

آنیه :    (عربی) 1- جمع اناء، ظرفها، ظروف؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

آنِسه

آنِسه :    (عربی) (مؤنث آنس)، 1- زن نیکو؛ 2- دختر خانم؛ 3- زن نیکو زبان.

آمنه

آمنه :    (عربی) (مؤنث آمن) 1- ایمن و بی‌خوف، در امن و امان؛ 2- (اَعلام) [حدود 46 پیش از هجرت] دختر وهب ابن عبد مناف ابن زهره و مادر پیامبر اسلام(ص).

آمال

آمال:    (عربی) جمع امل، امیدها، آرزوها.

آلاء

آلاء:    (عربی) 1- نعمت‌ها، نیکی‌ها، نیکویی‌ها؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

آفاق

آفاق:    (عربی) 1- جمع افق، عالم، گیتی، جهان؛ کرانه‌های آسمان، اطراف؛ 2- (به مجاز) عالم ظاهر، جهان ماده؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) جهانیان، همه‌ی مردم جهان.

آصفه

آصفه :    (عربی ـ فارسی) (آصف + ه (پسوند نسبت))، منسوب به آصف، ه آصف.

آسیه

آسیه :    (عربی) (مؤنث أسِیَ، أسَیً) 1- اندوهگین؛ 2- استوانه، ستون؛ 3- (اَعلام) نام زن فرعون [رامسس دوم 1304- 1237 پیش از میلاد] معاصر با موسی(ع) که در روایات اسلامی زنی صالح و متقی و نیکوکار معرفی شده است، و به حضرت موسی(ع) ایمان ...

آرنیکا

آرنیکا :    1- (در گیاهی) همیشه بهار کوهی، تنباکوی کوهی؛ 2- (در عربی) دُخانُ‌الفُوج، خانِقُ الفَهد؛ 3- (در انگلیسی، فرانسه و آلمانی) آرنیکا، Arnica.

بقیه در ادامه مطلب

ایناس

ایناس:  (عربی) (در قدیم) انس، مؤانست، انس دادن، خو گرفتن، انس یافتن، دمسازی.

ایمانه

ایمانه:    (عربی ـ فارسی) (ایمان + ه (پسوند نسبت))، منسوب به ایمان، م ایمان.

ایما

ایما:    (عربی) 1- چیزی را با حرکتِ دست یا چشم و ابرو نشان دادن، اشاره؛ 2- بیان موضوعی به طور رمز یا خلاصه.

ایلا

ایلا:    (عربی) 1- ایلا و ایله در قاموس کتاب مقدس به معنی درختان آمده؛ 2- (اَعلام) نام شهری در ساحل شرقی خلیج بحر قلزم.

اَنیسه

اَنیسه :    (عربی) (مؤنث انیس)، زن انس گیرنده و همدم، زن مصاحب و هم‌نشین. + ( اَنیس.

اَنیسا

اَنیسا:    (عربی ـ فارسی) (اَنیس + ا (پسوند نسبت))، منسوب به اَنیس؛ ( اَنیس.

اَنیس

اَنیس :    (عربی) 1- انس گیرنده، همدم، مصاحب، هم‌نشین؛ 2-(به مجاز) محبوب و مطلوب.

اِنسیّه

اِنسیّه:    (عربی) ‌(‌اِنس‌= ‌انسان،‌ بشر‌+ ایه (پسوند نسبت))، مربوط به انس، منسوب به انس، انسانی، آدمی.

اِنسی

اِنسی :    (عربی ـ فارسی) ( اِنس = انسان، بشر + ی (پسوند نسبت))، 1- مربوط به انس، انسانی؛ 2- (در قدیم) فردی از انس، انسان.

اِنتصار

اِنتصار :    (عربی) 1- (در قدیم) یاری دادن، کمک کردن؛ 2- یاری یافتن، نصرت یافتن، پیروزی یافتن، داد ستدن.

امینه

امینه :    (عربی) (مؤنث امین)، زن مورد اطمینان و درستکار. + ( امین. 1- و2-

اُم‌کلثوم

اُم‌کلثوم :    (عربی) 1- شیر ماده؛ 2- (اَعلام) 1) سومین دختر پیامبر اسلام(ص) [سال 9 هجری] و همسر عثمان خلیفه؛ 2) نام زینب صغری(س) دختر علی ابن ابی‌طالب(ع)؛ 3) نام دختر امام حسین(ع).

اُم‌فَروه

اُم‌فَروه :    (عربی) (اَعلام) 1) مادر امام جعفر صادق(ع)؛ 2) نام دختر امام موسی بن جعفر(ع).

اُم‌سلمه

اُم‌سلمه :    (عربی) (اَعلام) 1) [حدود سال 60 هجری] نام یکی از همسران پیامبر اسلام(ص)؛ 2) کنیه‌ی چند تن از دختران امامان معصوم.

اَمانه

اَمانه :    (عربی) 1- اطمینان و آرامش قلب.

اُم‌البنین

اُم‌البنین :    (عربی) 1- مادر پسران؛ 2- (اَعلام) لقب فاطمه‌ی کلابیه دومین همسر امیرالمؤمنین علی(ع) و مادر حضرت عباس‌(ع).

اِلینا

اِلینا  :    (عربی) (الی= نیکویی، نعمت + نا = ضمیر اول شخص جمع در عربی) نیکویی و نعمت برای ما.

اِلیکا

اِلیکا :  (سنسکریت) 1- هیل [= هِل، دانه‌ی معطر گیاهی از تیره‌ی زنجبیلی‌ها]؛ 2- (در عربی) قاقله‌ی صغار؛ 3- (در هندی) لاچی.

الیا

الیا :    (یونانی) 1- گل خطمی صحرایی؛ 2- (در عربی) شحم‌المرج.

اِلهه

اِلهه :    (عربی) (= الاهه) (مؤنث «اله»رب‌النوع)؛ 1- پرستش کردن؛ 2- ماه نو؛ 3- آفتاب؛ 4- بتان؛ 5- (در ادیان) در اعتقادات قدیم نیمه خدایی که نماینده‌‌ی نوعی خاص بوده و به صورت زنی ظاهر می‌شده است.

الهام

الهام :    (عربی) 1- به دل افکندن، در دل انداختن؛ 2- القاء معنی خاص در قلب به طریق فیض؛ 3- رسیدن فکر به ذهن و در معارف اسلامی القای امری از سوی خداوند به دل کسی؛ 4- (در قدیم) دریافت و شعور غریزی.

الوان

الوان :    (عربی) 1- رنگ‌ها، نوع‌ها، رنگارنگ، رنگین؛ 2- (در قدیم) گوناگون، گونه‌گون؛ 3- (در قدیم) اقسام، انواع؛ 4-(اَعلام) نام شهری در شهرستان شوش در استان خوزستان.

اُلگا

اُلگا :    (ترکی) (= الکا) (در قدیم) سرزمین، ناحیه؛ (اَعلام) قدیسه الگا [حدود 890-969 میلادی] اولین قدیسه‌ی روسی، همسر و نایب السلطنه‌ی امیر کِیف [945-957 میلادی]، که مسیحی شد و مسیحیت را در روسیه رواج داد.

اُلفت

اُلفت :    (عربی) خو گیری، انس‌، محبت، دوستی، همدمی، عادت کردن به کسی (چیزی) همراه با دوست داشتن ِاو (آن).

اَکرم

اَکرم :    (عربی) 1- گرامی‌تر، آزادتر، بزرگتر، بزرگوار، گرامی؛ 2- از نام‌های خداوند.

اِکرام

اِکرام :    (عربی) 1- بزرگداشت، گرامی داشتن، احترام‌کردن، حرمت، احسان؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

اَقدس

اَقدس :    (عربی) 1- پاکتر، پاکیزه‌تر، مقدس‌تر؛ 2- عنوانی احترام آمیز برای بزرگان یا مکان‌های مقدس.

اِفراح

اِفراح :    (عربی) (در قدیم) شاد کردن.

اِفتخار

اِفتخار :    (عربی) فخر، فخر کردن، نازش، نازیدن، سرافرازی.

اَعظم

اَعظم :    (عربی) 1- بزرگ، بزرگتر، بزرگترین، بزرگوار، بزرگوارتر؛ 2- از صفات خدوند.

اَطهره

اَطهره :   (عربی ـ فارسی) (اطهر + ه (پسوند نسبت)) منسوب به اطهر،   اطهر.

اَطهر

اَطهر :    (عربی) (در قدیم) پاکیزه‌تر، پاک تر، طاهرتر.

اَشواق

اَشواق :   (عربی) (جمع شَوق) (در قدیم) شوق  ها، آرزومندی  ها.

اَشرف

اَشرف:    (عربی) 1- گرانمایه تر، شریف‌تر؛ شریف‌ترین، والاترین؛ 2- (در قدیم) بالاتر؛ 3- (اَعلام) نام پیشین شهر بهشهر در استان مازندران.

اُسوه

اُسوه :  (عربی) 1- پیشوا‌، رهبر، مقتدا، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

اَسمر

اَسمر :    (عربی) (در قدیم) گندم‌گون؛ سبزه.

اَسما

اَسما :  (عربی) 1- نام‌ها، اسامی؛ 2- معارف، حقایق؛ 3- (در تفسیر قرآن) و (در تصوف) به معنای معارف، حقایق و علوم آمده است؛ 3- (اَعلام) 1) نام همسر پیامبر اسلام(ص)؛ 2) نام دختر امام موسی کاظم(ع)؛ 3) نام همسر حضرت علی(ع).

اِسرا

اِسرا :   (عربی) 1- به شب راه رفتن، در شب سیر کردن؛ 2- معراج پیامبر اسلام(ص)؛ 3- (اَعلام) نام هفدهمین سوره‌ی قرآن کریم دارای صد و یازده آیه.

اَزهار

اَزهار :    (عربی) (جمع زَهر) (در قدیم) گل‌ها، شکوفه‌ها.

بی‌نظیر

بی‌نظیر :    (فارسی ـ عربی) بی‌مانند، بی‌همتا.

بیان

بیان :    (عربی) 1- سخن، گفتار؛ 2- شرح و توضیح؛ 3- زبان‌آوری، فصاحت و بلاغت؛ 4- (به مجاز) زبان؛ 5- (در اصطلاح علوم بلاغی) علمی است که به یاری آن می‌توان یک معنا را به شیوه های گوناگون، با وضوح و خفای متفاوت ادا ...

بِهیه

بِهیه :    (عربی) 1- تابان، روشن؛ 2- فاخر، شکوه‌مند.

بهجت

بهجت :    (عربی) شادمانی، نشاط.

بِنت‌الهدی

بِنت‌الهدی :    (عربی) دختر هدایت شده.

بُلور

بُلور :    (عربی، معرب از یونانیِ beryllos) 1- نوعی ماده‌ی معدنی جامد و شفاف مانند شیشه؛ 2- آنچه از جنس شیشه‌ی شفاف خوب است.

بِلقیس

بِلقیس : (عربی) (اَعلام) ملکه‌ی شهر سبا که در روایات نام همسر حضرت سلیمان(ع) است. [پیشینه و ریشه‌ی نام بلقیس به درستی دانسته نیست، برخی آن را برگرفته از واژه‌ی احتمالاً یونانیpallaxis، به معنای دختر باکره یا همخوابه دانسته‌اند و برای آن معادل‌هایی در زبان‌های ...

بَصیرت

بَصیرت :    (عربی) 1- بینایی؛ 2- (به مجاز) آگاهی داشتن از امری و جزئیات آن را در نظر داشتن، آگاهی و دانایی؛ 3- (در تصوف) نیروی باطنی که سالک با آن حقایق و باطن امور و اشیا را در می یابد.

بَصیرا

بَصیرا :    (عربی ـ فارسی) (بصیر + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به بصیر؛ 2- منتسب به دانایی؛ 3- (به مجاز) دختری که بینا و دانا باشد. + ن.ک. بَصیر. 1- ، 2- ، 3- و 4-

بُشری (بشرا)

بُشری (بشرا) :    (عربی) 1- بشارت، مژده، مژدگانی؛ 2- از واژه‌های قرآنی (یونس: 64).

بِشارت

بِشارت :    (عربی) 1- خبر خوش، مژده، مژده دادن، مژده آوردن؛ 2- (در ادبیات عرفانی) بشارت به وصل حبیب به سوی حبیب است.

بَدیعه

بَدیعه :    (عربی) (مؤنث بدیع) ،    بدیع 1- ، 2- ، 3- و 4- .

پری‌سیما

پری‌سیما :    (فارسی ـ عربی) (= پری چهر)، ( پری‌ چهر.

پرنگ

پرنگ :    1- فروغ و برق شمشیر؛ 2- (در عربی) فِرند؛ 3- پَرَند، رُبد، جوهر، گوهر؛ 4- رونق، جلد، تلألؤ و برق هر چیز؛ 5- نوعی فلز مرکب از مس و روی، برنج؛ 6- (به مجاز) زیبا و پُر فروغ.

تینا

تینا :    1- (در زند و پازند) گل سرخ ؛ 2- (در عربی) طین.

تَهانی

تَهانی :    (عربی) (در قدیم) تهینت گفتن به یکدیگر.

تَمنا

تَمنا :    (عربی) 1- آرزو؛ 2- خواستن چیزی معمولاً همراه با فروتنی و تواضع.

تِلما

تِلما :    (عربی) گندمگون.

تسنیم

تسنیم :    (عربی) 1- از ریشه‌ی «سنم» در لغت به معنای «بزرگ شدن کوهان شتر» و نیز «بزرگ و مهتر قوم گردیدن» است؛ 2- (اَعلام) طبق روایات چشمه‌ای در بهشت، مذکور در قرآن کریم. و (به مجاز) آب آن چشمه.

حیات

حیات :    (عربی) زندگی، زیست.

حوریه

حوریه :    (عربی) زن سفید پوست و زیباروی.

حوریا

حوریا :    (عربی ـ فارسی ـ فارسی) [حور = زن زیبای بهشتی، زنان زیبای بهشتی+ ی (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به حور؛ 2- (به مجاز) زن یا دختر حورچهر، زن زیبارو و پری‌گونه.

حوری

حوری :    (عربی ـ فارسی) 1- (در ادیان) حور؛ 2- (به مجاز)، زن زیبا.

حوروش

حوروش :    (عربی ـ فارسی) (حور+ وش (پسوند شباهت)) دختری چون زن (زنان) زیبای بهشتی.

حورالعین

حورالعین :    (عربی) (در قدیم) زن یا زنان سفیدپوست درشت چشم.

حورا

حورا :    (عربی) 1- (در قدیم) (در ادیان) حور، زن زیبای بهشتی؛ 2- زنِ سفید پوستِ سیاه چشم و موی.

حوا

حوا :    (عربی)1- نخستین انسان ماده در مذاهب سامی؛ 2- (در نجوم) (= ماراَفسای) صورت فلکی بزرگی در آسمان نیمکره‌ی جنوبی، که آن را به صورت مارگیری مجسم می کنند که ماری را با دو دست گرفته است؛ 3- (اَعلام) به روایت تورات و ...

حنیفه

حنیفه :    (عربی) (مؤنث حنیف) دختر درست و پاک، دختر راستین، زن ثابت قدم در دین.

حَنیسه

حَنیسه :    (عربی) زن شجاع.

حَنّانه

حَنّانه :    (عربی) 1- بسیار نوحه کننده، ناله کننده؛ 2- ستونی که قبل از ساختن منبر پیامبر اسلام(ص) هنگام وعظ به آن تکیه می‌فرمودند.

حنا

حنا :    (عربی) گیاهی درختی که گل‌های سفید و معطر دارد، گرد بسیار نرم سبز رنگی از گیاهی به همین نام.

حمیرا

حمیرا :    (عربی) 1- (مصغّر حمرا)، زن سرخ و سپید، زن سرخ؛ 2- (اَعلام) لقبی که پیامبر اسلام(ص) به عایشه داده بود.

حمیده

حمیده :    (عربی) 1- (مؤنث حمید) ستوده، پسندیده؛ 2- (اَعلام) مادر امام موسی کاظم(ع).

حمده

حمده :    (عربی) سپاس و شکرگزاری.

حماسه

حماسه :    (عربی) 1- کاری افتخار آفرین؛ 2- نوعی شعر؛ 3- دلیری، شجاعت، بی‌باکی.

حِلیه

حِلیه :    (عربی) 1- (در قدیم) زینت، پیرایه، زیور؛ 2- (به مجاز) مشخصات صورت و اندام.

حلیمه

حلیمه :    (عربی) (مؤنث حلیم) زن خویشتن دار، صبور و با تحمل، دختر بردبار.

حَلیا

حَلیا :    (عربی) زیور و آرایش.

حُلما

حُلما :    (عربی) (جمع حَلیم) بردباران، صبوران.

حکیمه

حکیمه :    (عربی) (مؤنث حکیم)، زن حکیم و دانشمند.

حفیظه

حفیظه :    (عربی) 1- موکّل به چیزی؛ 2- حافظ و محفوظ.

حَفصه

حَفصه :    (عربی) 1- اسد، شیر؛ 2- (اَعلام) دختر عمر بن خطاب و همسر پیامبر اسلام(ص).

حشمت

حشمت :    (عربی) 1- بزرگی و احترام ناشی از داشتن قدرت و ثروت بسیار؛ 2- (در قدیم) شرم، حیا، پروا.

حَسیبه

حَسیبه :    (عربی) دارنده‌ی نام و شرف و بزرگی، زنِ شریف در اصل و نسب.

حَسِیبا

حَسِیبا :    (عربی ـ فارسی) (حَسِیب = پاک نژاد، پاکزاد، اصیل + ا (پسوند نسبت))، دارای اصل و نسب، پاک نژاد، پاکزاد و اصیل.

حُسنیه

حُسنیه :    (عربی) نیکوتر، کار نیک، عاقبت نیکو.

حَسنه

حَسنه :    (عربی) خوب، نیک، پسندیده، عمل نیک و پسندیده؛ عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع، کار نیک.

حُسنا(حُسنی)

حُسنا(حُسنی) :    (عربی) (در قدیم) نیک، پسندیده.

خیزران

خیزران :    (عربی) 1- نوعی نی مغزدار با ساقه‌ای محکم و بلند؛ 2-(اَعلام) نام مادر امام محمّد تقی(ع).

خیرالنسا

خیرالنسا :    (عربی) 1- بهترینِ زنان؛ 2- (اَعلام) عنوانی برای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص).

دنیا

دنیا :    (عربی) (در نجوم) کیهان؛ جهان، گیتی.

دلیله

دلیله:    (عربی) 1- راهنما، هدایت کننده، 2- (اَعلام) (در تورات) (به معنی معشوقه) معشوقه‌ی شمشون، که راز نیرومندی او را یافت و با افشای آن به دشمنان وی، موجب گرفتاری او شد.

دُریه

دُریه :    (عربی ـ فارسی) (دُر + ایه (پسوند نسبت))، مانند دُر، درخشان، روشن.

ریحانه

ریحانه :    (عربی) 1- (= ریحان)، ( ریحان؛ 2- (اَعلام) نام مادر امام رضا (ع).

ریحان

ریحان :    (عربی) گیاهی خوشبو از خانواده ی نعناع که مصرف خوراکی و دارویی دارد.

روح‌بخش

روح‌بخش :    (عربی ـ فارسی) (= روح افزا)، ( روح افزا. 1-

روح‌انگیز

روح‌انگیز :    (عربی ـ فارسی) (= روح افزا)، ( روح افزا. 1-

روحا

روحا :    (عربی ـ فارسی) (روح = جان، نفس، روان + الف (اسم ساز))، منسوب به جان و روان.

رَنا

رَنا :    (عربی) 1- شادمان گردیدن، شاد شدن، چیزی که در وی نگرند از جهت خوبی و حسن آن؛ 2- جمال.

رُمَیصا

رُمَیصا :    (عربی) 1- یکی از دو ستاره‌ای است که برذراع است، شِعرهای شامیه، غموص؛ 2- (اَعلام) مادر اَنس بن مالک، خادم النّبی. وی در غزوات حُنَین و اُحد حضور داشت و در اُحد به جنگجویان آب می  رسانید و خنجری در دست گرفته ...

رقیه

رقیه :    (عربی) 1- به معنی دعا، تعویذ؛ 2- (اَعلام) یکی از چهار دختر پیامبر اسلام(ص) [قرن اول هجری] از خدیجه و همسر عثمان؛ نام دختر امام حسین(ع)؛ [این واژه در عربی به صورت رُقَیَّه/roqayya(e)/ تلفظ می‌شود].

رفیعه

رفیعه :    (عربی) (مؤنث رفیع)، ( رفیع.

رفعت

رفعت :    (عربی) (به مجاز) برتری مقام و موقعیت، بلند قدری، افراشتگی و بلندی.

رعنا

رعنا :    (عربی) 1- زیبا و دلفریب؛ 2- زن خویشتن آرا؛ 3- (در قدیم) ویژگی آن که یا آنچه به سبب داشتن ظاهر زیبا، قدرت، یا ثروت بسیار، خودخواه و گستاخ شده است؛ 4- (به مجاز) بلند و کشیده؛ 5- گلی که از درون ...

رضیه

رضیه :    (عربی) (مؤنث رضی)، ( رضی. 1-

رضوانه

رضوانه :    (عربی ـ فارسی) (رضوان + ه (پسوند نسبت)) 1- منسوب به رضوان؛ 2- بهشتی؛ 3- (به مجاز) زیبارو.

رضوان

رضوان :    (عربی) 1- بهشت؛ 2- (در ادیان) فرشته‌ای که نگهبان یا دربان بهشت است؛ 3- (در قدیم) رضایت، رضامندی.

رَشیده

رَشیده :    (عربی) (مؤنث رشید)، ( رشید. 1- ، 2- و3-

رَزان

رَزان :    1- تاکستان، باغ انگور؛ 2- (در عربی) سنجیده شده، با وقار و آراسته.

رحیمه

رحیمه :    (عربی) (مؤنث رحیم)، ( رحیم.

رَجا

رَجا :    (عربی) 1- (در قدیم) امیدوار بودن، امیدواری، امید؛ 2-(در عرفان) امیدواری سالک به لطف خدا.

ربیعه

ربیعه :    (عربی) 1- (مؤنث ربیع)، ( ربیع 1- و3- ؛  2- (اَعلام) ربیعه از قبیله های بزرگ شمال عربستان در زمان ظهور اسلام که افرادش بیشتر مسیحی بودند.

ربابه

ربابه :    (عربی) (= رباب)، ( رباب.

رباب

رباب :    (عربی) 1- ابرهای سفید؛ 2- (اَعلام) نام همسر امام حسین(ع)؛ 3- (در موسیقی) سازی با کاسه‌ی طنینی.

راویه

راویه :    (عربی) (در قدیم) بسیار روایت کننده، راوی. + ( راوی.

رانیا

رانیا :    (عربی) 1- بیننده؛ 2- (اعلام) نام جایی در هندوستان.

رافعه

رافعه :    (عربی) (مؤنث رافع) 1- رفع کننده؛ 2- از میان برنده و نابود کننده؛ 3- دادخواه و شاکی؛ 4- برپا دارنده، بلند کننده؛ 5- آورنده و رساننده.

رأفت

رأفت :    (عربی) نرم خوئی، مهربانی، شفقت.

راغده

راغده :    (عربی) (مؤنث راغد)، [راغد به معنی زندگی خوش و وسیع است]، راغده به معنی زنی که زندگانی خوش و فراخ دارد.

زینب

زینب :    (عربی) 1- پاکیزگی؛ 2- (در گیاهی) نام درختی خوشبو و خوش منظر؛ 3- (اَعلام) نام چند تن از زنان نامدار صدر اسلام، از جمله 1) زینب دخترخُزیمه [قرن اول هجری]، از همسران پیامبر اسلام(ص) که پس از کشته شدن شوهر دومش در ...

زینا

زینا :    (عربی) نام دختر نوح نبی (ع).

زیتون

زیتون :    (عربی) (در گیاهی) 1- میوه‌ی بیضی شکل سفت و گوشتی به اندازه‌ی توت که رنگ آن در مراحل مختلف رشد از سبز تا بنفش و سیاه تغییر می‌کند و از آن روغن نیز می‌گیرند؛ 2- درخت همیشه سبز این میوه که برگ ...

زُهره

زُهره :    (عربی) 1- (= ناهید= ونوس) 2- (اَعلام) 1) (در نجوم) دومین سیاره‌ی منظومه‌ی شمسی از لحاظ دوری از خورشید، میان عطارد و زمین، که از درخشنده‌ترین اجرام آسمانی است. [در نزد قدما زهره نماد نوازندگی و خنیاگری است]؛ 2) زهره نام رودی ...

زهرا

زهرا :    (عربی) 1- (در قدیم) روشن و درخشان؛ 2- (اَعلام) از لقبهای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص). + ( فاطمه.

زمزم

زمزم :    (عربی) 1- «آهسته آهسته»؛ 2- (اَعلام) 1) چاه آبی در مکه، در جنوب شرقی کعبه، که زائران آب آن را متبرک می‌دانند؛ 2) نام کتابی از مصنفات زرتشت؛ 3- (در ادیان) دعایی که پیروان زرتشت هنگام عبادت یا غذا خوردن آهسته زیر ...

زلیخا

زلیخا :    (عربی) (مؤنث ازلخ)، 1- جای لغزیدن پا (به لحاظ داشتن زیبایی زیاد)؛ 2- (اَعلام) در روایت‌های اسلامی و یهودی، همسرعزیز مصر(وزیر یا پیشکار فرعون مصر) که عاشق یوسف(ع)شد و چون یوسف(ع) به عشق او سر فرود نیاورد، به او تهمت زد و ...

زُلفا

زُلفا :    (زلف = موی بلندِ سر، گیسو + الف‌ (پسوند نسبت))‌، 1-منسوب به زلف؛ 2- (به مجاز) زیبایی زلف معشوق؛ 3- (در عربی، زلفی) نزدیکی و منزلت و قربَت.

زلال

زلال :    (عربی) 1- صاف و شفاف؛ 2- (به مجاز) آب صاف و گوارا.

سیما

سیما :    (عربی) 1- چهره، صورت؛ 2- (در قدیم) نشان و حالتی در صورت انسان که مبین حالات درونی باشد.

سیاره

سیاره :    (عربی) 1- (در نجوم) هر جرم آسمانی که در منظومه‌ای به دور ستاره‌ای می‌گردد، به ویژه هر یک از نُه جِرم آسمانیِ غیر نورانی و بزرگ که به دور خورشید می‌گردند؛ 2- (در قدیم) کاروان، قافله.

سُهیلا

سُهیلا :    (عربی) 1- نرم، ملایم؛ 2- (مؤنث سهیل)، ( سهیل.

سُهی

سُهی :    (عربی) مُمالِ سُها (= سُها)،م سُها.

سُها

سُها :    (عربی) (اَعلام) (در نجوم) ستاره‌ی کم نوری در کنار ستاره‌ی عناق در صورت فلکی دُب اکبر که در قدیم قوّت چشم و دوربینی آن را با این ستاره امتحان می‌کردند.

سوفیا

سوفیا :    (عربی) 1- (= صوفیه)، پیروان تصوف؛ 2- عاقل، خردمند؛ 3- (اَعلام) (= صوفیه) پایتخت بلغارستان.

سوره

سوره :    (عربی) هر یک از بخش‌های صد و چهارده‌گانه‌ی قرآن که خود شامل چند آیه است، سورت.

سوده

سوده :    (عربی) 1- ساییده، ساییده شده؛ 2- (اَعلام) [قرن اول هجری] نام دختر زمعه ابن قیس ابن عبد شمس، از همسران پیامبر اسلام(ص)، بیوه‌ی یکی از مسلمانان نخستین به نام سکران.

سودا

سودا :    (عربی) 1- (به مجاز) فکر، خیال، شور و شوق؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) علاقه‌ی شدید به کسی یا چیزی، عشق.

سَنیه

سَنیه :    (عربی) عالی، خوب.

سَنا

سَنا:    (عربی) 1- (در قدیم) روشنایی؛ 2- (در گیاهی) گروهی از گیاهان درخچه‌ای یابوته‌ایِ گرمسیری و خودرو از خانواده گل ارغوان که برگچه و میوه‌ی آنها مصرف دارویی دارد.

سمیعه

سمیعه :    (عربی) گوش شنوا.

سَمیره

سَمیره :    (عربی) (= سمیرا)، ( سمیرا. 1-

سَمیرا

سَمیرا :    (عربی) 1- زن گندمگون، شمیرا. [سمیرا ترجمه‌ی «مهین‌بانو» است]؛ 2- (اَعلام) نام عمه‌ی شیرین است در اشعار نظامی.

سَمرا

سَمرا :    (عربی) زن گندمگون.

سَمر

سَمر :    (عربی) 1- (در قدیم) حکایت، افسانه، داستان؛ 2- (به مجاز) مشهور و گفتار و سخن.

سَما

سَما :    (عربی) (در قدیم) آسمان.

سَلیمه

سَلیمه :    (عربی) (مؤنث سلیم)، ( سلیم. 1- ، 2- و 3-

سَلیله

سَلیله :    (عربی) (در قدیم) دختر، دخت، فرزندِ دختر.

سِلوا

سِلوا :    (عربی) 1- (در گیاهی) گیاهی علفی، خودرو یا زینتی از خانواده نعنا، مریم گلی؛ 2- هر چیز که تسلّی دهد؛ 3- انگبین، عسل.

سَلمی

سَلمی :    (عربی) (در گیاهی) نام گیاهی است؛ (اَعلام) زنی معشوقه در عرب و (به مجاز) هر معشوق را گویند.

سِلما

سِلما :    1- نام درختی؛ 2- (در عربی) (مؤنث سِلم) صلح، آشتی، زنِ صلح طلب.

سَلامه

سَلامه :    (عربی) (اَعلام) سلامه یا سلافه مشهور به شهربانو دختر یزدجرد ابن شهریار یا هرمزان و همسر امام حسین(ع).

سَلامت

سَلامت :    (عربی) 1- سالم، تندرستی، صحت؛ 2- (در حالت قیدی) بطور سالم، در حال صحت؛ 3- (در قدیم) امنیت و آرامش، رستگاری.

سُلاله

سُلاله :    (عربی) 1- نسل؛ 2- (در قدیم) فرزند، نطفه.

سَکینه

سَکینه :    (عربی) 1- (= سکینت)، آرامش خاطر؛ 2- (اَعلام) [قرن 1و 2 هجری] دختر امام حسین(ع)، همسر مصعب ابن زّبیر. در مدینه وفات یافت.

سعیده

سعیده :    (عربی) 1- (مؤنث سعید)، ( سعید. 1- و 2- ؛ 2- (اَعلام) 1) رودی از رشته کوه اطلس، در شمال غربی الجزایر به ارتفاع 1180 متر؛ 2) نام استانی در شمال غربی الجزایر؛ 3) نام شهری در مرکز استان سعیده در الجزایر، ...

سَعدیه

سَعدیه :    (عربی) (سعد + ایّه/iyyeـ/ (پسوند نسب))، 1- منسوب به سعد،   سعد. 1- ؛  2- (به مجاز) سعادتمند و خوشبخت؛ 3- (اَعلام) آرمگاه سعدی در شمال شرقی شهر شیراز در استان فارس.

سعاده

سعاده :    (عربی) 1- نیک بختی، خوشبختی؛ 2- (در احکام نجوم) سعد بودنِ ستاره ها و تأثیر آنها بر سرنوشت انسان ها.

سَعادت

سَعادت :    (عربی) 1- خوشبختی؛ 2- (در احکام نجوم) سعد بودنِ ستاره‌ها و تأثیر آنها بر سرنوشت انسانها.

سُعاد

سُعاد :    (عربی) (اَعلام) نام زن محبوبی در عرب، نام معشوقه‌ای در عرب.

سروراعظم

سروراعظم :    (فارسی ـ عربی) از نام  های مرکب،   سرور و اعظم.

سُرور

سُرور :    (عربی) خوشحالی، شادمانی.

سَحرناز

سَحرناز :    (عربی ـ فارسی) 1- زیبایی سپیده دم؛ 2- (به مجاز) زیبا.

سحرگل

سحرگل :    (عربی ـ فارسی)، 1- گل سپیده دم؛ 2- (به مجاز) زیبا و با طراوت.

سَحر

سَحر :    (عربی) 1- زمان قبل از سپیده‌دم؛ 2- زمانی است (در ماه رمضان) از نیمه شب تا اذان صبح؛ 3- (در قدیم) صبح.

سِتیلا

سِتیلا :    (عربی) (اَعلام) 1) نام دختر حضرت موسی کاظم(ع)؛ 2) نام حضرت مریم.

سِتی

سِتی :    (عربی) (از عربی ستّی = بانوی من) 1- (در قدیم) عنوانی احترام آمیز برای زنان؛ 2- (به مجاز) زن و دختر.

سبا

سبا :    (عربی) 1- (اَعلام) 1) (= سباء) سوره‌ی سی و چهارم از قرآن کریم؛ 2) نام شهر بلقیس؛ 3) مملکتی باستان در جنوب جزیره العرب در هزاره‌ی اول پیش از میلاد 2- (در عبری) انسان.

ساهره

ساهره :    (عربی) 1- زمین یا روی زمین، زمینی که حق سبحانه در روز قیامت آن را مجدداً پیدا سازد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) (در ادیان) زمین روز رستاخیز؛ 3- چشمه روان؛ 4-ماه، غلاف ماه.

سامیه

سامیه :    (عربی) (مؤنث سامی)، (در قدیم) بلند. + ( سامی. 1-

سالومه

سالومه :    (عبری) (اَعلام) زوجه‌ی زبدی و مادر یعقوب کبیر و یوحنای انجیلی.

ساقی

ساقی :    (عربی) 1- آن که شراب در پیاله می‌ریزد و به دیگری می‌دهد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) معشوق؛ 3- (در قدیم) در ادبیات عرفانی نمادِ «خداوند» یا پیر است.

ساغر

ساغر :    (معرب) 1- ظرفی که در آن شراب می‌نوشند، جام شراب؛ 2- (در قدیم) (به مجاز)، شراب؛ 3- (در عرفان) دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده می‌شود.

ساعده

ساعده :    (عربی) 1- (مفرد سواعد) شاخه فرعی، شاخابه، مجاری آب که به رودخانه یا دریا می‌ریزد؛ 2- مجاری شیر در پستان؛ 3- (اسم) ساعد بند آهنی یا طلایی.

شیما

شیما :    1- (عربی) زن خال دار؛ 2- (اَعلام) دختر حلیمه‌ی سعدیه خواهر رضاعی پیامبر اسلام(ص).

شهلا

شهلا :    (عربی) 1- دارای چشم رنگ سیاه چون رنگ چشم میش؛ 2- (به مجاز) زیبا و فریبنده (چشم)؛ 3- (در گیاهی) ویژگی نوعی نرگس که حلقه‌ی وسط آن سرخ یا بنفش است؛ نرگس، نرگس شهلا.

شهره

شهره :    (عربی) مشهور، نامور.

شهد

شهد :    (عربی) 1- عصاره‌ی میوه که بر اثر جوشیدن غلیظ شده است؛ 2- ماده‌ی قندی مذاب یا مایع؛ 3- (در قدیم) عسل؛ 4- (در قدیم) (به مجاز) هر چیز دلپذیر و مطبوع.

شوکت

شوکت :    (عربی) 1- جاه و جلال؛ 2- عظمت، بزرگی

شَمین

شَمین :    (عربی ـ فارسی) (شم = بو، رایحه + ین (پسوند نسبت))، خوشبو.

شمیمه

شمیمه :    (عربی) (در قدیم) بوی خوش.

شمیم

شمیم :    (عربی) (در قدیم) بوی خوش.

شمه

شمه :    (عربی، شَمَّة) (در قدیم) بوی خوش.

شمسی

شمسی :    (عربی ـ فارسی) 1- (منسوب به شمس)، 2- دارای شمس (خورشید)؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) سرخ رنگ.

شمسه

شمسه :    (عربی ـ فارسی) 1- نقش زینتی به شکل خورشید که در تذهیب، جواهر سازی، کاشی کاری و مانند آنها به کار می‌رود؛ 2- نوعی پارچه؛ 3- (در قدیم) خورشید؛ 4- (به مجاز) عالی‌ترین و بهترین فرد.

شمامه

شمامه :    (عربی) 1- (در قدیم) رایحه و بوی خوش؛ 2- گلوله‌ی خوشبو، دستنبو؛ 3- (به مجاز) شخص یا چیز دوست داشتنی و خوشایند.

شَلاله

شَلاله :    (عربی) 1- آبشار؛ 2- (در منابع عربی) شلال؛ 3- (در ترکی) آبشار، فوّاره.

شکیلا

شکیلا :    (عربی ـ فارسی) (شکیل = خوشگل، زیبا + ا (پسوند نسبت))، منسوب به شکیل، خوشگل و زیبا.

شکرانه

شکرانه :    (عربی ـ فارسی) 1- سخنی که به عنوان سپاسگزاری گفته می‌شود، یا عملی که برای سپاس انجام می‌شود، یا آنچه به عنوان هدیه برای قدردانی داده می‌شود؛ 2- (در قدیم) (در حالت قیدی) به عنوان سپاسگزاری برای تشکر؛ 3- شکرگزاری و حق ...

شقایق

شقایق  :    (عربی) 1- (در گیاهی) گلی سرخ رنگ؛ 2- گیاهی یک ساله و علفی یا کاشتنی این گل که بیشتر در مزارع، دشت ها و دامنه‌های کوهستان می‌روید؛ 3- کاسه بشکنک.

شفیعه

شفیعه :    (عربی) (مؤنث شفیع)،    شفیع.



نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر- اسم دوقلو ها - نام های اصیل فارسی ، ترکی و آذری ، کردی، لری، گیلکی و مازنی، بلوچی، عبری، عربی

  
انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

به نام خدا
انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر،
آرشیو کاملی از اسم دختـر و پسر، فرهنگ نام های ایرانی - راهنمای بهترین نام دختر پسر - اسامی نوزاد مورد تائید ثبت احوال در
esmha.blog.ir

کپی برداری از مطالب "اسم ها" غیرمجاز و شرعا حرام است.

نرم افزار اسم های جدید دختر و پسر

نرم افزار اسم های جدید دختر و پسر

چگونه می توان کودکی زیبا و باهوش داشت

تبلیغ

عضو کانال آگهی های استخدامی رسمی شوید

تبلیغ

آیه

آیه :    (عربی) 1- نشانه، نشان‌، معجزه، دلیل، حجت، برهان؛ 2- اعجوبه، عجیبه. + ن.ک. آیت.

آیات

آیات:    (عربی) جمع آیه، آیه‌ها، نشانه‌ها، علامت‌ها.

آنیه

آنیه :    (عربی) 1- جمع اناء، ظرفها، ظروف؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

آنِسه

آنِسه :    (عربی) (مؤنث آنس)، 1- زن نیکو؛ 2- دختر خانم؛ 3- زن نیکو زبان.

آمنه

آمنه :    (عربی) (مؤنث آمن) 1- ایمن و بی‌خوف، در امن و امان؛ 2- (اَعلام) [حدود 46 پیش از هجرت] دختر وهب ابن عبد مناف ابن زهره و مادر پیامبر اسلام(ص).

آمال

آمال:    (عربی) جمع امل، امیدها، آرزوها.

آلاء

آلاء:    (عربی) 1- نعمت‌ها، نیکی‌ها، نیکویی‌ها؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

آفاق

آفاق:    (عربی) 1- جمع افق، عالم، گیتی، جهان؛ کرانه‌های آسمان، اطراف؛ 2- (به مجاز) عالم ظاهر، جهان ماده؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) جهانیان، همه‌ی مردم جهان.

آصفه

آصفه :    (عربی ـ فارسی) (آصف + ه (پسوند نسبت))، منسوب به آصف، ه آصف.

آسیه

آسیه :    (عربی) (مؤنث أسِیَ، أسَیً) 1- اندوهگین؛ 2- استوانه، ستون؛ 3- (اَعلام) نام زن فرعون [رامسس دوم 1304- 1237 پیش از میلاد] معاصر با موسی(ع) که در روایات اسلامی زنی صالح و متقی و نیکوکار معرفی شده است، و به حضرت موسی(ع) ایمان ...

آرنیکا

آرنیکا :    1- (در گیاهی) همیشه بهار کوهی، تنباکوی کوهی؛ 2- (در عربی) دُخانُ‌الفُوج، خانِقُ الفَهد؛ 3- (در انگلیسی، فرانسه و آلمانی) آرنیکا، Arnica.

بقیه در ادامه مطلب

ایناس

ایناس:  (عربی) (در قدیم) انس، مؤانست، انس دادن، خو گرفتن، انس یافتن، دمسازی.

ایمانه

ایمانه:    (عربی ـ فارسی) (ایمان + ه (پسوند نسبت))، منسوب به ایمان، م ایمان.

ایما

ایما:    (عربی) 1- چیزی را با حرکتِ دست یا چشم و ابرو نشان دادن، اشاره؛ 2- بیان موضوعی به طور رمز یا خلاصه.

ایلا

ایلا:    (عربی) 1- ایلا و ایله در قاموس کتاب مقدس به معنی درختان آمده؛ 2- (اَعلام) نام شهری در ساحل شرقی خلیج بحر قلزم.

اَنیسه

اَنیسه :    (عربی) (مؤنث انیس)، زن انس گیرنده و همدم، زن مصاحب و هم‌نشین. + ( اَنیس.

اَنیسا

اَنیسا:    (عربی ـ فارسی) (اَنیس + ا (پسوند نسبت))، منسوب به اَنیس؛ ( اَنیس.

اَنیس

اَنیس :    (عربی) 1- انس گیرنده، همدم، مصاحب، هم‌نشین؛ 2-(به مجاز) محبوب و مطلوب.

اِنسیّه

اِنسیّه:    (عربی) ‌(‌اِنس‌= ‌انسان،‌ بشر‌+ ایه (پسوند نسبت))، مربوط به انس، منسوب به انس، انسانی، آدمی.

اِنسی

اِنسی :    (عربی ـ فارسی) ( اِنس = انسان، بشر + ی (پسوند نسبت))، 1- مربوط به انس، انسانی؛ 2- (در قدیم) فردی از انس، انسان.

اِنتصار

اِنتصار :    (عربی) 1- (در قدیم) یاری دادن، کمک کردن؛ 2- یاری یافتن، نصرت یافتن، پیروزی یافتن، داد ستدن.

امینه

امینه :    (عربی) (مؤنث امین)، زن مورد اطمینان و درستکار. + ( امین. 1- و2-

اُم‌کلثوم

اُم‌کلثوم :    (عربی) 1- شیر ماده؛ 2- (اَعلام) 1) سومین دختر پیامبر اسلام(ص) [سال 9 هجری] و همسر عثمان خلیفه؛ 2) نام زینب صغری(س) دختر علی ابن ابی‌طالب(ع)؛ 3) نام دختر امام حسین(ع).

اُم‌فَروه

اُم‌فَروه :    (عربی) (اَعلام) 1) مادر امام جعفر صادق(ع)؛ 2) نام دختر امام موسی بن جعفر(ع).

اُم‌سلمه

اُم‌سلمه :    (عربی) (اَعلام) 1) [حدود سال 60 هجری] نام یکی از همسران پیامبر اسلام(ص)؛ 2) کنیه‌ی چند تن از دختران امامان معصوم.

اَمانه

اَمانه :    (عربی) 1- اطمینان و آرامش قلب.

اُم‌البنین

اُم‌البنین :    (عربی) 1- مادر پسران؛ 2- (اَعلام) لقب فاطمه‌ی کلابیه دومین همسر امیرالمؤمنین علی(ع) و مادر حضرت عباس‌(ع).

اِلینا

اِلینا  :    (عربی) (الی= نیکویی، نعمت + نا = ضمیر اول شخص جمع در عربی) نیکویی و نعمت برای ما.

اِلیکا

اِلیکا :  (سنسکریت) 1- هیل [= هِل، دانه‌ی معطر گیاهی از تیره‌ی زنجبیلی‌ها]؛ 2- (در عربی) قاقله‌ی صغار؛ 3- (در هندی) لاچی.

الیا

الیا :    (یونانی) 1- گل خطمی صحرایی؛ 2- (در عربی) شحم‌المرج.

اِلهه

اِلهه :    (عربی) (= الاهه) (مؤنث «اله»رب‌النوع)؛ 1- پرستش کردن؛ 2- ماه نو؛ 3- آفتاب؛ 4- بتان؛ 5- (در ادیان) در اعتقادات قدیم نیمه خدایی که نماینده‌‌ی نوعی خاص بوده و به صورت زنی ظاهر می‌شده است.

الهام

الهام :    (عربی) 1- به دل افکندن، در دل انداختن؛ 2- القاء معنی خاص در قلب به طریق فیض؛ 3- رسیدن فکر به ذهن و در معارف اسلامی القای امری از سوی خداوند به دل کسی؛ 4- (در قدیم) دریافت و شعور غریزی.

الوان

الوان :    (عربی) 1- رنگ‌ها، نوع‌ها، رنگارنگ، رنگین؛ 2- (در قدیم) گوناگون، گونه‌گون؛ 3- (در قدیم) اقسام، انواع؛ 4-(اَعلام) نام شهری در شهرستان شوش در استان خوزستان.

اُلگا

اُلگا :    (ترکی) (= الکا) (در قدیم) سرزمین، ناحیه؛ (اَعلام) قدیسه الگا [حدود 890-969 میلادی] اولین قدیسه‌ی روسی، همسر و نایب السلطنه‌ی امیر کِیف [945-957 میلادی]، که مسیحی شد و مسیحیت را در روسیه رواج داد.

اُلفت

اُلفت :    (عربی) خو گیری، انس‌، محبت، دوستی، همدمی، عادت کردن به کسی (چیزی) همراه با دوست داشتن ِاو (آن).

اَکرم

اَکرم :    (عربی) 1- گرامی‌تر، آزادتر، بزرگتر، بزرگوار، گرامی؛ 2- از نام‌های خداوند.

اِکرام

اِکرام :    (عربی) 1- بزرگداشت، گرامی داشتن، احترام‌کردن، حرمت، احسان؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

اَقدس

اَقدس :    (عربی) 1- پاکتر، پاکیزه‌تر، مقدس‌تر؛ 2- عنوانی احترام آمیز برای بزرگان یا مکان‌های مقدس.

اِفراح

اِفراح :    (عربی) (در قدیم) شاد کردن.

اِفتخار

اِفتخار :    (عربی) فخر، فخر کردن، نازش، نازیدن، سرافرازی.

اَعظم

اَعظم :    (عربی) 1- بزرگ، بزرگتر، بزرگترین، بزرگوار، بزرگوارتر؛ 2- از صفات خدوند.

اَطهره

اَطهره :   (عربی ـ فارسی) (اطهر + ه (پسوند نسبت)) منسوب به اطهر،   اطهر.

اَطهر

اَطهر :    (عربی) (در قدیم) پاکیزه‌تر، پاک تر، طاهرتر.

اَشواق

اَشواق :   (عربی) (جمع شَوق) (در قدیم) شوق  ها، آرزومندی  ها.

اَشرف

اَشرف:    (عربی) 1- گرانمایه تر، شریف‌تر؛ شریف‌ترین، والاترین؛ 2- (در قدیم) بالاتر؛ 3- (اَعلام) نام پیشین شهر بهشهر در استان مازندران.

اُسوه

اُسوه :  (عربی) 1- پیشوا‌، رهبر، مقتدا، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی گردد؛ 2- از واژه‌های قرآنی.

اَسمر

اَسمر :    (عربی) (در قدیم) گندم‌گون؛ سبزه.

اَسما

اَسما :  (عربی) 1- نام‌ها، اسامی؛ 2- معارف، حقایق؛ 3- (در تفسیر قرآن) و (در تصوف) به معنای معارف، حقایق و علوم آمده است؛ 3- (اَعلام) 1) نام همسر پیامبر اسلام(ص)؛ 2) نام دختر امام موسی کاظم(ع)؛ 3) نام همسر حضرت علی(ع).

اِسرا

اِسرا :   (عربی) 1- به شب راه رفتن، در شب سیر کردن؛ 2- معراج پیامبر اسلام(ص)؛ 3- (اَعلام) نام هفدهمین سوره‌ی قرآن کریم دارای صد و یازده آیه.

اَزهار

اَزهار :    (عربی) (جمع زَهر) (در قدیم) گل‌ها، شکوفه‌ها.

بی‌نظیر

بی‌نظیر :    (فارسی ـ عربی) بی‌مانند، بی‌همتا.

بیان

بیان :    (عربی) 1- سخن، گفتار؛ 2- شرح و توضیح؛ 3- زبان‌آوری، فصاحت و بلاغت؛ 4- (به مجاز) زبان؛ 5- (در اصطلاح علوم بلاغی) علمی است که به یاری آن می‌توان یک معنا را به شیوه های گوناگون، با وضوح و خفای متفاوت ادا ...

بِهیه

بِهیه :    (عربی) 1- تابان، روشن؛ 2- فاخر، شکوه‌مند.

بهجت

بهجت :    (عربی) شادمانی، نشاط.

بِنت‌الهدی

بِنت‌الهدی :    (عربی) دختر هدایت شده.

بُلور

بُلور :    (عربی، معرب از یونانیِ beryllos) 1- نوعی ماده‌ی معدنی جامد و شفاف مانند شیشه؛ 2- آنچه از جنس شیشه‌ی شفاف خوب است.

بِلقیس

بِلقیس : (عربی) (اَعلام) ملکه‌ی شهر سبا که در روایات نام همسر حضرت سلیمان(ع) است. [پیشینه و ریشه‌ی نام بلقیس به درستی دانسته نیست، برخی آن را برگرفته از واژه‌ی احتمالاً یونانیpallaxis، به معنای دختر باکره یا همخوابه دانسته‌اند و برای آن معادل‌هایی در زبان‌های ...

بَصیرت

بَصیرت :    (عربی) 1- بینایی؛ 2- (به مجاز) آگاهی داشتن از امری و جزئیات آن را در نظر داشتن، آگاهی و دانایی؛ 3- (در تصوف) نیروی باطنی که سالک با آن حقایق و باطن امور و اشیا را در می یابد.

بَصیرا

بَصیرا :    (عربی ـ فارسی) (بصیر + ا (پسوند نسبت))، 1- منسوب به بصیر؛ 2- منتسب به دانایی؛ 3- (به مجاز) دختری که بینا و دانا باشد. + ن.ک. بَصیر. 1- ، 2- ، 3- و 4-

بُشری (بشرا)

بُشری (بشرا) :    (عربی) 1- بشارت، مژده، مژدگانی؛ 2- از واژه‌های قرآنی (یونس: 64).

بِشارت

بِشارت :    (عربی) 1- خبر خوش، مژده، مژده دادن، مژده آوردن؛ 2- (در ادبیات عرفانی) بشارت به وصل حبیب به سوی حبیب است.

بَدیعه

بَدیعه :    (عربی) (مؤنث بدیع) ،    بدیع 1- ، 2- ، 3- و 4- .

پری‌سیما

پری‌سیما :    (فارسی ـ عربی) (= پری چهر)، ( پری‌ چهر.

پرنگ

پرنگ :    1- فروغ و برق شمشیر؛ 2- (در عربی) فِرند؛ 3- پَرَند، رُبد، جوهر، گوهر؛ 4- رونق، جلد، تلألؤ و برق هر چیز؛ 5- نوعی فلز مرکب از مس و روی، برنج؛ 6- (به مجاز) زیبا و پُر فروغ.

تینا

تینا :    1- (در زند و پازند) گل سرخ ؛ 2- (در عربی) طین.

تَهانی

تَهانی :    (عربی) (در قدیم) تهینت گفتن به یکدیگر.

تَمنا

تَمنا :    (عربی) 1- آرزو؛ 2- خواستن چیزی معمولاً همراه با فروتنی و تواضع.

تِلما

تِلما :    (عربی) گندمگون.

تسنیم

تسنیم :    (عربی) 1- از ریشه‌ی «سنم» در لغت به معنای «بزرگ شدن کوهان شتر» و نیز «بزرگ و مهتر قوم گردیدن» است؛ 2- (اَعلام) طبق روایات چشمه‌ای در بهشت، مذکور در قرآن کریم. و (به مجاز) آب آن چشمه.

حیات

حیات :    (عربی) زندگی، زیست.

حوریه

حوریه :    (عربی) زن سفید پوست و زیباروی.

حوریا

حوریا :    (عربی ـ فارسی ـ فارسی) [حور = زن زیبای بهشتی، زنان زیبای بهشتی+ ی (پسوند نسبت) + ا (پسوند نسبت)]، 1- منسوب به حور؛ 2- (به مجاز) زن یا دختر حورچهر، زن زیبارو و پری‌گونه.

حوری

حوری :    (عربی ـ فارسی) 1- (در ادیان) حور؛ 2- (به مجاز)، زن زیبا.

حوروش

حوروش :    (عربی ـ فارسی) (حور+ وش (پسوند شباهت)) دختری چون زن (زنان) زیبای بهشتی.

حورالعین

حورالعین :    (عربی) (در قدیم) زن یا زنان سفیدپوست درشت چشم.

حورا

حورا :    (عربی) 1- (در قدیم) (در ادیان) حور، زن زیبای بهشتی؛ 2- زنِ سفید پوستِ سیاه چشم و موی.

حوا

حوا :    (عربی)1- نخستین انسان ماده در مذاهب سامی؛ 2- (در نجوم) (= ماراَفسای) صورت فلکی بزرگی در آسمان نیمکره‌ی جنوبی، که آن را به صورت مارگیری مجسم می کنند که ماری را با دو دست گرفته است؛ 3- (اَعلام) به روایت تورات و ...

حنیفه

حنیفه :    (عربی) (مؤنث حنیف) دختر درست و پاک، دختر راستین، زن ثابت قدم در دین.

حَنیسه

حَنیسه :    (عربی) زن شجاع.

حَنّانه

حَنّانه :    (عربی) 1- بسیار نوحه کننده، ناله کننده؛ 2- ستونی که قبل از ساختن منبر پیامبر اسلام(ص) هنگام وعظ به آن تکیه می‌فرمودند.

حنا

حنا :    (عربی) گیاهی درختی که گل‌های سفید و معطر دارد، گرد بسیار نرم سبز رنگی از گیاهی به همین نام.

حمیرا

حمیرا :    (عربی) 1- (مصغّر حمرا)، زن سرخ و سپید، زن سرخ؛ 2- (اَعلام) لقبی که پیامبر اسلام(ص) به عایشه داده بود.

حمیده

حمیده :    (عربی) 1- (مؤنث حمید) ستوده، پسندیده؛ 2- (اَعلام) مادر امام موسی کاظم(ع).

حمده

حمده :    (عربی) سپاس و شکرگزاری.

حماسه

حماسه :    (عربی) 1- کاری افتخار آفرین؛ 2- نوعی شعر؛ 3- دلیری، شجاعت، بی‌باکی.

حِلیه

حِلیه :    (عربی) 1- (در قدیم) زینت، پیرایه، زیور؛ 2- (به مجاز) مشخصات صورت و اندام.

حلیمه

حلیمه :    (عربی) (مؤنث حلیم) زن خویشتن دار، صبور و با تحمل، دختر بردبار.

حَلیا

حَلیا :    (عربی) زیور و آرایش.

حُلما

حُلما :    (عربی) (جمع حَلیم) بردباران، صبوران.

حکیمه

حکیمه :    (عربی) (مؤنث حکیم)، زن حکیم و دانشمند.

حفیظه

حفیظه :    (عربی) 1- موکّل به چیزی؛ 2- حافظ و محفوظ.

حَفصه

حَفصه :    (عربی) 1- اسد، شیر؛ 2- (اَعلام) دختر عمر بن خطاب و همسر پیامبر اسلام(ص).

حشمت

حشمت :    (عربی) 1- بزرگی و احترام ناشی از داشتن قدرت و ثروت بسیار؛ 2- (در قدیم) شرم، حیا، پروا.

حَسیبه

حَسیبه :    (عربی) دارنده‌ی نام و شرف و بزرگی، زنِ شریف در اصل و نسب.

حَسِیبا

حَسِیبا :    (عربی ـ فارسی) (حَسِیب = پاک نژاد، پاکزاد، اصیل + ا (پسوند نسبت))، دارای اصل و نسب، پاک نژاد، پاکزاد و اصیل.

حُسنیه

حُسنیه :    (عربی) نیکوتر، کار نیک، عاقبت نیکو.

حَسنه

حَسنه :    (عربی) خوب، نیک، پسندیده، عمل نیک و پسندیده؛ عمل پسندیده به ویژه عمل مطابق با شرع، کار نیک.

حُسنا(حُسنی)

حُسنا(حُسنی) :    (عربی) (در قدیم) نیک، پسندیده.

خیزران

خیزران :    (عربی) 1- نوعی نی مغزدار با ساقه‌ای محکم و بلند؛ 2-(اَعلام) نام مادر امام محمّد تقی(ع).

خیرالنسا

خیرالنسا :    (عربی) 1- بهترینِ زنان؛ 2- (اَعلام) عنوانی برای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص).

دنیا

دنیا :    (عربی) (در نجوم) کیهان؛ جهان، گیتی.

دلیله

دلیله:    (عربی) 1- راهنما، هدایت کننده، 2- (اَعلام) (در تورات) (به معنی معشوقه) معشوقه‌ی شمشون، که راز نیرومندی او را یافت و با افشای آن به دشمنان وی، موجب گرفتاری او شد.

دُریه

دُریه :    (عربی ـ فارسی) (دُر + ایه (پسوند نسبت))، مانند دُر، درخشان، روشن.

ریحانه

ریحانه :    (عربی) 1- (= ریحان)، ( ریحان؛ 2- (اَعلام) نام مادر امام رضا (ع).

ریحان

ریحان :    (عربی) گیاهی خوشبو از خانواده ی نعناع که مصرف خوراکی و دارویی دارد.

روح‌بخش

روح‌بخش :    (عربی ـ فارسی) (= روح افزا)، ( روح افزا. 1-

روح‌انگیز

روح‌انگیز :    (عربی ـ فارسی) (= روح افزا)، ( روح افزا. 1-

روحا

روحا :    (عربی ـ فارسی) (روح = جان، نفس، روان + الف (اسم ساز))، منسوب به جان و روان.

رَنا

رَنا :    (عربی) 1- شادمان گردیدن، شاد شدن، چیزی که در وی نگرند از جهت خوبی و حسن آن؛ 2- جمال.

رُمَیصا

رُمَیصا :    (عربی) 1- یکی از دو ستاره‌ای است که برذراع است، شِعرهای شامیه، غموص؛ 2- (اَعلام) مادر اَنس بن مالک، خادم النّبی. وی در غزوات حُنَین و اُحد حضور داشت و در اُحد به جنگجویان آب می  رسانید و خنجری در دست گرفته ...

رقیه

رقیه :    (عربی) 1- به معنی دعا، تعویذ؛ 2- (اَعلام) یکی از چهار دختر پیامبر اسلام(ص) [قرن اول هجری] از خدیجه و همسر عثمان؛ نام دختر امام حسین(ع)؛ [این واژه در عربی به صورت رُقَیَّه/roqayya(e)/ تلفظ می‌شود].

رفیعه

رفیعه :    (عربی) (مؤنث رفیع)، ( رفیع.

رفعت

رفعت :    (عربی) (به مجاز) برتری مقام و موقعیت، بلند قدری، افراشتگی و بلندی.

رعنا

رعنا :    (عربی) 1- زیبا و دلفریب؛ 2- زن خویشتن آرا؛ 3- (در قدیم) ویژگی آن که یا آنچه به سبب داشتن ظاهر زیبا، قدرت، یا ثروت بسیار، خودخواه و گستاخ شده است؛ 4- (به مجاز) بلند و کشیده؛ 5- گلی که از درون ...

رضیه

رضیه :    (عربی) (مؤنث رضی)، ( رضی. 1-

رضوانه

رضوانه :    (عربی ـ فارسی) (رضوان + ه (پسوند نسبت)) 1- منسوب به رضوان؛ 2- بهشتی؛ 3- (به مجاز) زیبارو.

رضوان

رضوان :    (عربی) 1- بهشت؛ 2- (در ادیان) فرشته‌ای که نگهبان یا دربان بهشت است؛ 3- (در قدیم) رضایت، رضامندی.

رَشیده

رَشیده :    (عربی) (مؤنث رشید)، ( رشید. 1- ، 2- و3-

رَزان

رَزان :    1- تاکستان، باغ انگور؛ 2- (در عربی) سنجیده شده، با وقار و آراسته.

رحیمه

رحیمه :    (عربی) (مؤنث رحیم)، ( رحیم.

رَجا

رَجا :    (عربی) 1- (در قدیم) امیدوار بودن، امیدواری، امید؛ 2-(در عرفان) امیدواری سالک به لطف خدا.

ربیعه

ربیعه :    (عربی) 1- (مؤنث ربیع)، ( ربیع 1- و3- ؛  2- (اَعلام) ربیعه از قبیله های بزرگ شمال عربستان در زمان ظهور اسلام که افرادش بیشتر مسیحی بودند.

ربابه

ربابه :    (عربی) (= رباب)، ( رباب.

رباب

رباب :    (عربی) 1- ابرهای سفید؛ 2- (اَعلام) نام همسر امام حسین(ع)؛ 3- (در موسیقی) سازی با کاسه‌ی طنینی.

راویه

راویه :    (عربی) (در قدیم) بسیار روایت کننده، راوی. + ( راوی.

رانیا

رانیا :    (عربی) 1- بیننده؛ 2- (اعلام) نام جایی در هندوستان.

رافعه

رافعه :    (عربی) (مؤنث رافع) 1- رفع کننده؛ 2- از میان برنده و نابود کننده؛ 3- دادخواه و شاکی؛ 4- برپا دارنده، بلند کننده؛ 5- آورنده و رساننده.

رأفت

رأفت :    (عربی) نرم خوئی، مهربانی، شفقت.

راغده

راغده :    (عربی) (مؤنث راغد)، [راغد به معنی زندگی خوش و وسیع است]، راغده به معنی زنی که زندگانی خوش و فراخ دارد.

زینب

زینب :    (عربی) 1- پاکیزگی؛ 2- (در گیاهی) نام درختی خوشبو و خوش منظر؛ 3- (اَعلام) نام چند تن از زنان نامدار صدر اسلام، از جمله 1) زینب دخترخُزیمه [قرن اول هجری]، از همسران پیامبر اسلام(ص) که پس از کشته شدن شوهر دومش در ...

زینا

زینا :    (عربی) نام دختر نوح نبی (ع).

زیتون

زیتون :    (عربی) (در گیاهی) 1- میوه‌ی بیضی شکل سفت و گوشتی به اندازه‌ی توت که رنگ آن در مراحل مختلف رشد از سبز تا بنفش و سیاه تغییر می‌کند و از آن روغن نیز می‌گیرند؛ 2- درخت همیشه سبز این میوه که برگ ...

زُهره

زُهره :    (عربی) 1- (= ناهید= ونوس) 2- (اَعلام) 1) (در نجوم) دومین سیاره‌ی منظومه‌ی شمسی از لحاظ دوری از خورشید، میان عطارد و زمین، که از درخشنده‌ترین اجرام آسمانی است. [در نزد قدما زهره نماد نوازندگی و خنیاگری است]؛ 2) زهره نام رودی ...

زهرا

زهرا :    (عربی) 1- (در قدیم) روشن و درخشان؛ 2- (اَعلام) از لقبهای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص). + ( فاطمه.

زمزم

زمزم :    (عربی) 1- «آهسته آهسته»؛ 2- (اَعلام) 1) چاه آبی در مکه، در جنوب شرقی کعبه، که زائران آب آن را متبرک می‌دانند؛ 2) نام کتابی از مصنفات زرتشت؛ 3- (در ادیان) دعایی که پیروان زرتشت هنگام عبادت یا غذا خوردن آهسته زیر ...

زلیخا

زلیخا :    (عربی) (مؤنث ازلخ)، 1- جای لغزیدن پا (به لحاظ داشتن زیبایی زیاد)؛ 2- (اَعلام) در روایت‌های اسلامی و یهودی، همسرعزیز مصر(وزیر یا پیشکار فرعون مصر) که عاشق یوسف(ع)شد و چون یوسف(ع) به عشق او سر فرود نیاورد، به او تهمت زد و ...

زُلفا

زُلفا :    (زلف = موی بلندِ سر، گیسو + الف‌ (پسوند نسبت))‌، 1-منسوب به زلف؛ 2- (به مجاز) زیبایی زلف معشوق؛ 3- (در عربی، زلفی) نزدیکی و منزلت و قربَت.

زلال

زلال :    (عربی) 1- صاف و شفاف؛ 2- (به مجاز) آب صاف و گوارا.

سیما

سیما :    (عربی) 1- چهره، صورت؛ 2- (در قدیم) نشان و حالتی در صورت انسان که مبین حالات درونی باشد.

سیاره

سیاره :    (عربی) 1- (در نجوم) هر جرم آسمانی که در منظومه‌ای به دور ستاره‌ای می‌گردد، به ویژه هر یک از نُه جِرم آسمانیِ غیر نورانی و بزرگ که به دور خورشید می‌گردند؛ 2- (در قدیم) کاروان، قافله.

سُهیلا

سُهیلا :    (عربی) 1- نرم، ملایم؛ 2- (مؤنث سهیل)، ( سهیل.

سُهی

سُهی :    (عربی) مُمالِ سُها (= سُها)،م سُها.

سُها

سُها :    (عربی) (اَعلام) (در نجوم) ستاره‌ی کم نوری در کنار ستاره‌ی عناق در صورت فلکی دُب اکبر که در قدیم قوّت چشم و دوربینی آن را با این ستاره امتحان می‌کردند.

سوفیا

سوفیا :    (عربی) 1- (= صوفیه)، پیروان تصوف؛ 2- عاقل، خردمند؛ 3- (اَعلام) (= صوفیه) پایتخت بلغارستان.

سوره

سوره :    (عربی) هر یک از بخش‌های صد و چهارده‌گانه‌ی قرآن که خود شامل چند آیه است، سورت.

سوده

سوده :    (عربی) 1- ساییده، ساییده شده؛ 2- (اَعلام) [قرن اول هجری] نام دختر زمعه ابن قیس ابن عبد شمس، از همسران پیامبر اسلام(ص)، بیوه‌ی یکی از مسلمانان نخستین به نام سکران.

سودا

سودا :    (عربی) 1- (به مجاز) فکر، خیال، شور و شوق؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) علاقه‌ی شدید به کسی یا چیزی، عشق.

سَنیه

سَنیه :    (عربی) عالی، خوب.

سَنا

سَنا:    (عربی) 1- (در قدیم) روشنایی؛ 2- (در گیاهی) گروهی از گیاهان درخچه‌ای یابوته‌ایِ گرمسیری و خودرو از خانواده گل ارغوان که برگچه و میوه‌ی آنها مصرف دارویی دارد.

سمیعه

سمیعه :    (عربی) گوش شنوا.

سَمیره

سَمیره :    (عربی) (= سمیرا)، ( سمیرا. 1-

سَمیرا

سَمیرا :    (عربی) 1- زن گندمگون، شمیرا. [سمیرا ترجمه‌ی «مهین‌بانو» است]؛ 2- (اَعلام) نام عمه‌ی شیرین است در اشعار نظامی.

سَمرا

سَمرا :    (عربی) زن گندمگون.

سَمر

سَمر :    (عربی) 1- (در قدیم) حکایت، افسانه، داستان؛ 2- (به مجاز) مشهور و گفتار و سخن.

سَما

سَما :    (عربی) (در قدیم) آسمان.

سَلیمه

سَلیمه :    (عربی) (مؤنث سلیم)، ( سلیم. 1- ، 2- و 3-

سَلیله

سَلیله :    (عربی) (در قدیم) دختر، دخت، فرزندِ دختر.

سِلوا

سِلوا :    (عربی) 1- (در گیاهی) گیاهی علفی، خودرو یا زینتی از خانواده نعنا، مریم گلی؛ 2- هر چیز که تسلّی دهد؛ 3- انگبین، عسل.

سَلمی

سَلمی :    (عربی) (در گیاهی) نام گیاهی است؛ (اَعلام) زنی معشوقه در عرب و (به مجاز) هر معشوق را گویند.

سِلما

سِلما :    1- نام درختی؛ 2- (در عربی) (مؤنث سِلم) صلح، آشتی، زنِ صلح طلب.

سَلامه

سَلامه :    (عربی) (اَعلام) سلامه یا سلافه مشهور به شهربانو دختر یزدجرد ابن شهریار یا هرمزان و همسر امام حسین(ع).

سَلامت

سَلامت :    (عربی) 1- سالم، تندرستی، صحت؛ 2- (در حالت قیدی) بطور سالم، در حال صحت؛ 3- (در قدیم) امنیت و آرامش، رستگاری.

سُلاله

سُلاله :    (عربی) 1- نسل؛ 2- (در قدیم) فرزند، نطفه.

سَکینه

سَکینه :    (عربی) 1- (= سکینت)، آرامش خاطر؛ 2- (اَعلام) [قرن 1و 2 هجری] دختر امام حسین(ع)، همسر مصعب ابن زّبیر. در مدینه وفات یافت.

سعیده

سعیده :    (عربی) 1- (مؤنث سعید)، ( سعید. 1- و 2- ؛ 2- (اَعلام) 1) رودی از رشته کوه اطلس، در شمال غربی الجزایر به ارتفاع 1180 متر؛ 2) نام استانی در شمال غربی الجزایر؛ 3) نام شهری در مرکز استان سعیده در الجزایر، ...

سَعدیه

سَعدیه :    (عربی) (سعد + ایّه/iyyeـ/ (پسوند نسب))، 1- منسوب به سعد،   سعد. 1- ؛  2- (به مجاز) سعادتمند و خوشبخت؛ 3- (اَعلام) آرمگاه سعدی در شمال شرقی شهر شیراز در استان فارس.

سعاده

سعاده :    (عربی) 1- نیک بختی، خوشبختی؛ 2- (در احکام نجوم) سعد بودنِ ستاره ها و تأثیر آنها بر سرنوشت انسان ها.

سَعادت

سَعادت :    (عربی) 1- خوشبختی؛ 2- (در احکام نجوم) سعد بودنِ ستاره‌ها و تأثیر آنها بر سرنوشت انسانها.

سُعاد

سُعاد :    (عربی) (اَعلام) نام زن محبوبی در عرب، نام معشوقه‌ای در عرب.

سروراعظم

سروراعظم :    (فارسی ـ عربی) از نام  های مرکب،   سرور و اعظم.

سُرور

سُرور :    (عربی) خوشحالی، شادمانی.

سَحرناز

سَحرناز :    (عربی ـ فارسی) 1- زیبایی سپیده دم؛ 2- (به مجاز) زیبا.

سحرگل

سحرگل :    (عربی ـ فارسی)، 1- گل سپیده دم؛ 2- (به مجاز) زیبا و با طراوت.

سَحر

سَحر :    (عربی) 1- زمان قبل از سپیده‌دم؛ 2- زمانی است (در ماه رمضان) از نیمه شب تا اذان صبح؛ 3- (در قدیم) صبح.

سِتیلا

سِتیلا :    (عربی) (اَعلام) 1) نام دختر حضرت موسی کاظم(ع)؛ 2) نام حضرت مریم.

سِتی

سِتی :    (عربی) (از عربی ستّی = بانوی من) 1- (در قدیم) عنوانی احترام آمیز برای زنان؛ 2- (به مجاز) زن و دختر.

سبا

سبا :    (عربی) 1- (اَعلام) 1) (= سباء) سوره‌ی سی و چهارم از قرآن کریم؛ 2) نام شهر بلقیس؛ 3) مملکتی باستان در جنوب جزیره العرب در هزاره‌ی اول پیش از میلاد 2- (در عبری) انسان.

ساهره

ساهره :    (عربی) 1- زمین یا روی زمین، زمینی که حق سبحانه در روز قیامت آن را مجدداً پیدا سازد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) (در ادیان) زمین روز رستاخیز؛ 3- چشمه روان؛ 4-ماه، غلاف ماه.

سامیه

سامیه :    (عربی) (مؤنث سامی)، (در قدیم) بلند. + ( سامی. 1-

سالومه

سالومه :    (عبری) (اَعلام) زوجه‌ی زبدی و مادر یعقوب کبیر و یوحنای انجیلی.

ساقی

ساقی :    (عربی) 1- آن که شراب در پیاله می‌ریزد و به دیگری می‌دهد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) معشوق؛ 3- (در قدیم) در ادبیات عرفانی نمادِ «خداوند» یا پیر است.

ساغر

ساغر :    (معرب) 1- ظرفی که در آن شراب می‌نوشند، جام شراب؛ 2- (در قدیم) (به مجاز)، شراب؛ 3- (در عرفان) دل عارف است که انوار غیبی در آن مشاهده می‌شود.

ساعده

ساعده :    (عربی) 1- (مفرد سواعد) شاخه فرعی، شاخابه، مجاری آب که به رودخانه یا دریا می‌ریزد؛ 2- مجاری شیر در پستان؛ 3- (اسم) ساعد بند آهنی یا طلایی.

شیما

شیما :    1- (عربی) زن خال دار؛ 2- (اَعلام) دختر حلیمه‌ی سعدیه خواهر رضاعی پیامبر اسلام(ص).

شهلا

شهلا :    (عربی) 1- دارای چشم رنگ سیاه چون رنگ چشم میش؛ 2- (به مجاز) زیبا و فریبنده (چشم)؛ 3- (در گیاهی) ویژگی نوعی نرگس که حلقه‌ی وسط آن سرخ یا بنفش است؛ نرگس، نرگس شهلا.

شهره

شهره :    (عربی) مشهور، نامور.

شهد

شهد :    (عربی) 1- عصاره‌ی میوه که بر اثر جوشیدن غلیظ شده است؛ 2- ماده‌ی قندی مذاب یا مایع؛ 3- (در قدیم) عسل؛ 4- (در قدیم) (به مجاز) هر چیز دلپذیر و مطبوع.

شوکت

شوکت :    (عربی) 1- جاه و جلال؛ 2- عظمت، بزرگی

شَمین

شَمین :    (عربی ـ فارسی) (شم = بو، رایحه + ین (پسوند نسبت))، خوشبو.

شمیمه

شمیمه :    (عربی) (در قدیم) بوی خوش.

شمیم

شمیم :    (عربی) (در قدیم) بوی خوش.

شمه

شمه :    (عربی، شَمَّة) (در قدیم) بوی خوش.

شمسی

شمسی :    (عربی ـ فارسی) 1- (منسوب به شمس)، 2- دارای شمس (خورشید)؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) سرخ رنگ.

شمسه

شمسه :    (عربی ـ فارسی) 1- نقش زینتی به شکل خورشید که در تذهیب، جواهر سازی، کاشی کاری و مانند آنها به کار می‌رود؛ 2- نوعی پارچه؛ 3- (در قدیم) خورشید؛ 4- (به مجاز) عالی‌ترین و بهترین فرد.

شمامه

شمامه :    (عربی) 1- (در قدیم) رایحه و بوی خوش؛ 2- گلوله‌ی خوشبو، دستنبو؛ 3- (به مجاز) شخص یا چیز دوست داشتنی و خوشایند.

شَلاله

شَلاله :    (عربی) 1- آبشار؛ 2- (در منابع عربی) شلال؛ 3- (در ترکی) آبشار، فوّاره.

شکیلا

شکیلا :    (عربی ـ فارسی) (شکیل = خوشگل، زیبا + ا (پسوند نسبت))، منسوب به شکیل، خوشگل و زیبا.

شکرانه

شکرانه :    (عربی ـ فارسی) 1- سخنی که به عنوان سپاسگزاری گفته می‌شود، یا عملی که برای سپاس انجام می‌شود، یا آنچه به عنوان هدیه برای قدردانی داده می‌شود؛ 2- (در قدیم) (در حالت قیدی) به عنوان سپاسگزاری برای تشکر؛ 3- شکرگزاری و حق ...

شقایق

شقایق  :    (عربی) 1- (در گیاهی) گلی سرخ رنگ؛ 2- گیاهی یک ساله و علفی یا کاشتنی این گل که بیشتر در مزارع، دشت ها و دامنه‌های کوهستان می‌روید؛ 3- کاسه بشکنک.

شفیعه

شفیعه :    (عربی) (مؤنث شفیع)،    شفیع.

نظرات  (۹)

اسم طاهره بهتره یا محدثه، اسم مهراوه و مهرانه، ثمین و یاسمین، آرمیتا و یکتا، نیایش و ستایش، آنیتا و آوینا، لیانا و دآیانا

پاسخ:
لیانا و دایانا قشنگترن.
اسم دخترکه به عدنان بیاید
پاسخ:
اسم دختر که به عدنان بیاد: آیسان، سلوان، روژان، نوژان، آیدان، ترلان، باران، موژان،
سلام.اسم دختری هست که معنی اون سرنوشت و تقدیر باشه؟

سلام ببخشید اسم الهه عربیه یا یونانی؟

پاسخ:
سلام،
الهه اسم دخترانه عربی است.

سلام.  اگه نام فارسیه پس چرا در نام های عربی نوشته اید.^-^

سلام. آرنیکا چه ریشه ایه؟ و معنی هاش چیان.

پاسخ:
سلام،
آرنبکا اسم دخترونه با ریشه فارسی و به معنی آریایی نیکو کردار ، آریایی نیکو رفتار ، آریایی خوب و زیبا.

سلام.

سونیا هم, نامی عربی ست و هم نامی یونانی و هم ترکی فارسی است.

سونیادر عربی به معنای دختر نور, کسی که در اجتماع رتبه بالایی داشته باشد.و در یونانی به معنای عقل و خرد است. لطفا نام سونیا را هم در نام های عربی اضافه کنید.

                                                                                            با تشکر^_^

پاسخ:
مرسی از توضیحاتتون.

مهرنگار: اسم بلوچی ،اسم دختر،به معنای مهربانی

گراناز :اسم بلوچی ، اسم دختر,به معنای باوقار

سازین: اسم بلوچی ، اسم دختر،به معنای خوش خلق

ماهین:اسم بلوچی ، اسم دختر،به معنای زیبا رخ

 

پاسخ:
مرسی مرجان خانم
در قسمت مربوط به اسم زیبای بلوچی دختر اضافه شد.
سلام
تشکر

نظراتی که به صورت خصوصی ارسال می شوند، متاسفانه امکان پاسخگویی به آنها وجود ندارد.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر