انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر- اسم دوقلو ها - نام های اصیل فارسی ، ترکی و آذری ، کردی، لری، گیلکی و مازنی، بلوچی، عبری، عربی

اسم پسر عربی

مُنیب

مُنیب : (عربی) (درقدیم) بازگشت کننده به سوی حق.

مُنعم

مُنعم : (عربی) 1- (در قدیم) دارای مال و نعمت بسیار، ثروتمند، توانگر؛ 2- آن که به دیگران احسان می کند، بسیار بخشنده.

منصور

منصور : (عربی) 1- (در قدیم ) یاری داده شده، پیروز شده، پیروز و موفق؛ 2- (درحالت قیدی) به صورت غلبه یافته، پیروزمندانه؛ 3- (اَعلام) 1) نام دو تن از امیران سامانی. منصور اول: امیر [350-366 قمری]، محمّد بلعمی وزیر او بود. منصور دوم: امیر ...

مُنتَظِر

مُنتَظِر : (عربی) 1- آن که در حال صبر کردن برای آمدن کسی یا انجام یافتن کاری یا روی دادنِ اتفاقی است، چشم به راه؛ 2- (در حالت قیدی) در حال انتظار.

مُکَرم

مُکَرم : (عربی) 1- گرامی و عزیز کرده، عزیز و محترم؛ 2- (در حالت قیدی) (در قدیم) با عزت و بزرگی.

مقصود

مقصود : (عربی) آنچه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور، مقصد.

مِقداد

مِقداد : (عربی) 1- بسیار قطع کننده‌ی چیز؛ 2- (اَعلام) نام یکی از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام(ص) که مردی فاضل و دانشمند و شجاع بود و یکی از هفت نفری است که در آغاز بعثت اسلام آوردند.

مقتدا

مقتدا : (عربی، مقتدی) 1- آن که مردم از او پیروی می  کنند، پیشوا؛ 2- (در ادیان) پیش نماز؛ 3- (اعلام) لقب ابوالقاسم عبدالله، خلیفه  ی عباسی [467-487 قمری] داماد ملکشاه سلجوقی.

مُفید

مُفید : (عربی) 1- دارای فایده، سودمند، رساننده؛ 2- (در منطق) دارای معنی در مقابلِ مهمل.

مُعین

مُعین : (عربی) یاریگر، کمک کننده، یاور.

بقیه در ادامه مطلب

مُعظم

مُعظم : (عربی) بزرگ داشته شده، بزرگوار.

مُعِز

مُعِز : (عربی) 1- (در قدیم) گرامی دارنده؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 3- (اَعلام) معز فاطمی لقب ابوتمیم مَعَد ابن اسماعیل، خلیفه‌ی فاطمی [341-365 شمسی] که شمال آفریقا و مصر را تسخیر کرد و شهر قاهره را بنیاد نهاد.

معروف

معروف : (عربی) 1- آنچه در نزد دیگران یا در نزد همه شناخته شده است؛ 2- موسوم و شناخته شده؛ 3-(در علم حدیث) حدیثی مقبول که راوی آن ضعیف است؛ 4- (در تصوف) خداوند؛ 5- (در قدیم) (به مجاز) مهم، اصلی؛ 6- (در قدیم) (به ...

معرفت

معرفت :  (عربی) 1- شناخت کسی یا چیزی در آشنا شدن به ویژگی او یا آن از طریق مطالعه، تحقیق یا تجربه؛ 2- دانش، علم؛ 3- شناخت آداب و رسوم رایج در جامعه و رعایت آنها در معاشرت و ارتباط با دیگران به ویژه آداب ...

مِعراج

مِعراج: (عربی) 1- (در ادیان) رفتن به سوی آسمان، به ویژه در مورد پیامبر اسلام(ص)؛ 2- به بالا رفتن، عروج؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) تکامل؛ 4- (در قدیم) وسیله‌ای برای بالا رفتن، به ویژه نردبان.

مُعتصم

مُعتصم : (عربی) 1- (در قدیم) چنگ در زننده، پناه برنده؛ 2- چنگ زننده در چیزی برای استعانت و نجات، پناه گیرنده؛ 3- (اَعلام) لقب ابو اسحاق محمّد ابن هارون‌الرشید، هشتمین خلیفه‌ی عباسی [218-227 قمری] که در زمان او سرداران ترک در دربار قدرت یافتند، ...

مَعاذ

مَعاذ : (عربی) 1- (در قدیم) پناهگاه؛ 2- (اَعلام) معاذ ابن جبل: [قرن اول هجری] صحابی پیامبر اسلام(ص)، که برای دعوت مردم به دین اسلام به یمن فرستاده شد. در فتح شام شرکت داشت و در آنجا درگذشت.

مَعاد

مَعاد : (عربی) 1- (در ادیان) زنده شدن دوباره  ی انسان بعد از مرگ تا در روز قیامت به اعمال او رسیدگی شود؛ 2- (در ادیان) اعتقاد به زندگی دوباره، یکی از سه اصل اعتقادی مسلمان؛ 3- (در ادیان) جهان آخرت؛ 4- (در ادبیات) در ...

مَظهر

مَظهر : (عربی) 1- نماد، نشانه؛ 2- محل تجلی، تجلی‌گاه؛ 3- (در تصوف) شخص دارای ریش انبوه و فراخ و سبلت و چهره‌ی نافذ.

مُظفر

مُظفر : (عربی) 1- پیروز، غالب، موفق؛ 2- (در حالت قیدی) با پیروزی و موفقیت.

مَظاهر

مَظاهر : (عربی) (جمعِ مَظهَر)، جلوه‌ها، نشانه‌ها.

مُصیب

مُصیب : (عربی) 1- (در قدیم) آن که حقیقت امری را دریافته است؛ 2- درستکار، صواب کار، در مقابلِ مخطی.

مُصلح

مُصلح : (عربی) آن‌که با خیر اندیشی و نیکوکاری به مردم کمک می‌کند و مشکلات آنها را برطرف می‌سازد، در مقابلِ مفسد.

مصطفی

مصطفی : (عربی) 1- (در قدیم) برگزیده، صاف کرده شده؛ 2- (اَعلام) 1) از القاب حضرت رسول اکرم محمّد ابن عبدالله(ص)؛ 2) نام چهارتن از شاهان عثمانی. مصطفای اول: شاه [1026-1027 ؛ 1031-1032 قمری]، که به علت عقب ماندگی ذهنی از سلطنت خلع شد [1027 ...

مصدّق

مصدّق : (عربی) 1- گواهی دهنده به درستی کسی یا چیزی؛ 2- (در حقوق) آن که از طرف اصحاب دعوا انتخاب می‌شود تا اظهار نظر یا شهادت او از ماوقع برای طرفین حجت باشد؛ 3- (در فقه) مأمور وصول زکات؛ 4- (اَعلام) مصدق: شهرت محمّد ...

مِصباح

مِصباح : (عربی) (درقدیم ) چراغ.

مُشیر

مُشیر : (عربی) (در قدیم) آن که در کارها با او مشورت می‌کنند، مشورت کننده، رای زننده.

مشهود

مشهود :  (عربی) 1- آشکار، نمایان؛ 2- دیده شده، مشاهده شده.

مشتاق

مشتاق : (عربی) 1- دارای شوق، بسیار مایل، آرزومند؛ 2- (به مجاز) عاشق؛ 3- (در عرفان) مشتاق کسی است که به نهایت عشق و شیفتگی رسیده است و در نزد ایشان اشتیاق یعنی شوق به لقاء حق می‌باشد؛ 4- (اَعلام) میرسیدعلی حسینی اصفهانی معروف به ...

مُسَیّب

مُسَیّب : (عربی) 1- رها کننده‌ی آب یا ستور که به هر کجا خواهد رود؛ 2- آزاد کننده‌ی بنده؛ 3- (اَعلام) نام یکی از تابعین که از سرداران امیرالمؤمنین علی(ع) بود.

مُسلِم

مُسلِم :  (عربی) 1- پیرو دین اسلام، مسلمان؛ 2- (اَعلام) 1) مسلم ابن عقیل ابن ابی‌طالب: [قرن اول هجری] پسرعموی امام حسین(ع) و فرستاده‌ی او به کوفه، که از مردم آنجا برای امام حسین(ع) بیعت گرفت. ابن زیاد والی او را دستگیر کرد و به ...

مسعودرضا

مسعودرضا : (عربی) از نام  های مرکب، ه مسعود و رضا.

مسعود

مسعود : (عربی) 1- مبارک، خجسته؛ 2- (در قدیم) نیک بخت، سعادتمند؛ 3- (اَعلام) 1) نام سه تن از شاهان سلسله‌ی غزنوی. مسعود غزنوی: شاه [421-432 قمری]، که برادرش محمّد ابن محمود را زندانی کرد. در زمان او سلجوقیان به خراسان تاختند و طغرل او ...

مُستعان

مُستعان : (عربی) 1- (در قدیم) آن که از او یاری می‌خواهند؛ 2- (به مجاز) از نام‌ها و صفات خداوند.

مُروت

مُروت :   (عربی) 1- جوانمردی، مردانگی؛ 2- (در فقه) ملازمت عادات پسندیده و پرهیز از عادات مکروه و داشتن بزرگ منشی و بلند همتی.

مِرصاد

مِرصاد : (عربی) (در قدیم) کمین‌گاه، گذرگاه.

مُرسَل

مُرسَل : (عربی) 1- (در ادیان) فرستاده شده (از سوی خدا)، رسول صاحب کتاب؛ 2- (در حدیث) ویژگی روایتی که تمام یا بعضی از راویان آن حذف شده باشد، یا بدون ذکر راویان به امام معصوم نسبت داده شود؛ 3- (در خوش‌نویسی) یکی از انواع ...

مرتضی

مرتضی : (عربی) 1- (در قدیم) پسندیده شده، مورد رضایت و پسند قرار گرفته؛ 2- (اَعلام) 1) از لقبهای امیرالمؤمنین علی(ع)، امام اول شیعیان؛ 2) مرتضی زبیدی [1145-1205قمری] محدث و لغت شناس عرب، اهل عراق و ساکن زبید یمن و مصر، مؤلف فرهنگ عربی تاج ...

مُراد

مُراد : (عربی) 1- خواست، آرزو، مقصود، منظور، قصد؛ 2- (در تصوف) پیر؛ 3- (در قدیم) عزم، اراده، مایه‌ی کامرانی و موفقیت؛ 4- (در عرفان) کسی است که قوت ولایت در او به مرتبه‌ی تکمیل نقصان رسیده باشد؛ 5- (اَعلام) 1) نام پنج تن از ...

مرآت

مرآت : (عربی) (در قدیم) آینه، ( آینه و آئینه.

مدد

مدد : (عربی)1- یاری‏ کمک؛ 2- (در قدیم) یار‏ یاور‏ مددکار؛ 3- آنچه به چیزی افزوده می‌شود تا قدرت آن را بیفزاید.

مُدَثِر

مُدَثِر : (عربی) 1- جامه در سر کشیده؛ 2- (اَعلام) سوره‌ی هفتاد و چهام از قرآن کریم دارای پنجاه و پنج آیه.

مختار

مختار : (عربی) 1- آن که در انجام دادن یا انجام ندادنِ کاری آزاد است، صاحب اختیار در مقابل مجبور؛ 2- (در قدیم) انتخاب شده، برگزیده شده؛ 3- (در قدیم) گزیده، ممتاز، عالی؛ 4- (اَعلام) مختار ابن ابی عبید ثقفی: [1-67 قمری] سردار عرب، که ...

محیی‌الدین

محیی‌الدین : (عربی) 1- زنده کننده و حیات بخش دین؛ 2- (اَعلام) 1) محیی‌الدین (= ابوسعید محمّد نیشابوری) [476-550 قمری] فقیه و مؤلف ایرانی، که در حمله‌ی ترکان غز کشته شد. از آثار اوست : الانتصاف فی مسایل الخلاف والمحیط فی شرح الوسیط، هر دو ...

محمود

محمود :  (عربی) 1- (در قدیم) آن که یا آنچه ستایش شده است، ستوده شده و مورد پسند، نیک، خوش؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 3- (اَعلام) 1) نام دو تن از شاهان عثمانی. محمود اول: شاه [143-181 قمری]. در زمان او ایرانیان به ...

وَهَب

وَهَب : (عربی) 1- (در قدیم) بخشش، عطا؛ 2- (اَعلام) 1) وهب ابن عبدمناف: [قرن 6 میلادی] پدر بزرگ مادری پیامبر اسلام(ص) و از بزرگان مکّه؛ 2) وهب ابن عبدالله: [قرن اول هجری] از یاران امام حسین(ع) که در روز دهم محرم سال 61 هجری ...

وهاب

وهاب : (عربی) 1- (در قدیم) بسیار بخشنده؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند.

ولید

ولید : (عربی) 1- (در قدیم) زاده، فرزند؛ 2- (اَعلام) 1) نام دو تن از خلیفه‌های اموی: ولید اول: خلیفه [86-96 قمری]. ولید دوم: خلیفه [125-126 قمری]؛ 2) ولیدابن عتبه: [قرن اول هجری] امیر اموی، والی مدینه در زمان امام حسین(ع)؛ 3) ولیدابن عقبه: [قرن ...

ولی‌الله

ولی‌الله : (عربی) 1- ولی خدا، دوست خدا؛ 2- (اَعلام) از القاب حضرت علی(ع).

ولی

ولی : (عربی) 1- پدر یا مادر یا کفیل خرج کودک؛ 2- (در فقه، در حقوق) آن که بر طبق قانون اختیار تصمیم گیری در مورد دیگری دارد؛ 3- (در ادیان) دارنده‌ی بالاترین مقام در دین پس از پیامبر اسلام(ص)؛ 4- (در قدیم) دوست؛ 5- ...

وَفا

وَفا : (عربی) 1- پایدار بودن در قول و قرار، تعهد دوستی یا عشق؛ 2- (در قدیم) دوستی، رفاقت؛ 3- (اَعلام) میرزا محمّد حسینی فراهانی متخلص به «وفا» از شعرای معروف اوائل قرن 13 هجری و عموی قائم مقام فراهانی.

هَیثَم

هَیثَم :  (عربی) 1- جوجهی عقاب؛ 2- جوجهی کرکس؛ 3- (اعلام) 1) هَیثَم بن اَسوَد، ابوالعُریان، مَذحِجی [حدود 100 میلادی] خطیب و شاعر اهل کوفه و از اعیان آن شهر، وی در نزاع میان عبدالله بن زبیر و عبدالملک بن مروان به یاری عبدالملک برخاست ...

هیبت‌الله

هیبت‌الله : (عربی) (نشانِ) شکوه و بزرگی خدا.

ایمن

ایمن : (عربی) 1- آسوده خاطر، در امان، محفوظ؛ 2- (در قدیم) با آسودگی خاطر.

ایمان

ایمان : (عربی) اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین ، در مقابل کفر.

انور

انور : (عربی) 1- روشن‌تر، روشن، نورانی؛ 2- (به گونه احترام) (به مجاز) مبارک، گرامی.

اَنصار

اَنصار : (عربی) 1- یاری دهندگان، یاران؛ 2- یاران پیامبر اسلام (ص). [به آن دسته از مسلمانان اهل مدینه گفته می  شود که پس از هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه، به او گرویدند].

امین‌مهدی

امین‌مهدی : (عربی) شخصی که درستکار و هدایت شده است.

امین‌محمّد

امین‌محمّد : (عربی) 1- محمّد درستکار و مورد اطمینان؛ 2- امین ستودنی و تحسین شده؛ 3- شخص ستوده و مورد اطمینان.

امین‌علی

امین‌علی : (عربی) 1- بلند قدر و بزرگ و شریف, درستکار و امانتدار؛ 2- علیِ درستکار و امانتدار.

امین‌رضا

امین‌رضا :  (عربی) 1- راضی و خشنود، درستکار و امانتدار؛ 2- رضای درستکار و امانتدار.

امین‌حسین

امین‌حسین : (عربی) 1- از نام‌های مرکب،   امین و حسین؛ 2- خوب و نیکو، درستکار و امانتدار، حسین درستکار و امانتدار.

امین‌الله

امین‌الله : (عربی) مورد اعتماد خدا.

امین‌الدین

امین‌الدین : (عربی) 1- آن که در دین امانت نگاه دارد؛ 2- هر کسی که دین خدا را چنان که هست به مردم بیاموزد؛ 3- (در تصوف) ولی کامل و مرشد راهدان.

امین

امین : (عربی) 1- امانتدار، زنهاردار؛ 2- طرف اعتماد، معتمد؛ 3-(اَعلام) 1) از القاب پیامبر اسلام(ص) پیش از بعثت؛ 2)  ‌لقب جبرئیل؛ 3) لقب ابو عبدالله محمّد: ششمین خلیفه‌ی عباسی [193-198 قمری] که برادرش مأمون به تحریک ایرانیان بر او شورید و او به دست ...

امیریوسف

امیریوسف :  (عربی ـ عبری) از نام‌های مرکب، ( امیر و یوسف.

امیریاسین

امیریاسین : (عربی) از اسامی مرکب، ( امیر و یاسین.

امیرهمایون

امیرهمایون : (عربی ـ فارسی) امیر فرخنده و خجسته، پادشاه و حاکمی که دارای تاثیر خوب و نیکوست.

امیرهاشم

امیرهاشم : (عربی) امیر و پادشاه شکننده و خرد کننده، حاکم و فرمانده شکننده و خرد کننده.

امیرناصر

امیرناصر : (عربی) از نام‌های مرکب، ا امیر و ناصر.

امیرمهدی

امیرمهدی : (عربی) امیر هدایت شده، فرمانروای ارشاد گردیده.

امیرمنصور

امیرمنصور : (عربی) امیر و پادشاه مظفر و پیروز، فرمانده‌ی فاتح و کامکار.

امیرمصطفی

امیرمصطفی : (عربی) امیر و پادشاه برگزیده شده، حاکم انتخاب شده.

امیرمسعود

امیرمسعود : (عربی) امیر و پادشاه نیکبخت و سعادتمند، پادشاه خوشبخت و خوش اقبال.

امیرمرتضی

امیرمرتضی : (عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و مرتضی.

امیرمختار

امیرمختار : (عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و مختار.

امیرمحمود

امیرمحمود : (عربی) امیر و پادشاه ستوده شده, امیر و پادشاه مورد پسند.

امیرمحمّد

امیرمحمّد :  (عربی) امیر بسیار تحسین شده وپادشاه ستایش شده.

امیرمحسن

امیرمحسن : (عربی) پادشاه و امیر احسان کننده و امیر نیکوکار و نیکو کردار.

امیرمجتبی

امیرمجتبی :(عربی) 1- از نام‌های مرکب، ا امیر و مجتبی؛ 2- امیر و پادشاه برگزیده و انتخاب شده.

امیرماهان

امیرماهان : (عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ( امیر و ماهان.

امیرمتین

امیرمتین : (عربی) امیر و پادشاه محکم و استوار و با وقار.

امیرکیان

امیرکیان : (عربی ـ فارسی) امیر پادشاهان، پادشاه پادشاهان، امیر و پادشاه بزرگان و سروران.

امیرکیوان

امیرکیوان : (عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ) امیر و کیوان.

امیرکسری(امیرکسرا)

امیرکسری(امیرکسرا) : (عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ، امیر و کسری.

امیرقاسم

امیرقاسم : (عربی) از نام‌های مرکب، ، امیر و قاسم.

امیرفرهنگ

امیرفرهنگ : (عربی ـ فارسی) امیر دانشمند و فرهیخته، پادشاه دارای علم و معرفت.

امیرفاضل

امیرفاضل : (عربی) از نام‌های مرکب، ی امیر و فاضل.

امیرعلی

امیرعلی : (عربی) امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا.

امیرعطا

امیرعطا : (عربی) (به مجاز) امیر و پادشاه بخشنده، پادشاه و حاکم انعام دهنده.

امیرعرفان

امیرعرفان : (عربی) فرمانروای آگاه، امیر و پادشاه عارف، حاکمی که اهل شناختن حق تعالی است.

امیرعرشیا

امیرعرشیا : (عربی ـ عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ( امیر و عرشیا.

امیرعبدالله

امیرعبدالله : (عربی) امیر و پادشاهی که بنده‌ی خداست.

امیرعباس

امیرعباس : (عربی) (به مجاز) امیر شجاع و دلاور، پادشاه و حاکم چون شیر.

امیرطاها (امیرطه)

امیرطاها(امیرطه) : (عربی) از نام‌های مرکب، ی امیر و طاها (طه).

امیرصادق

امیرصادق : (عربی) امیر و پادشاه راستگو، حاکم درستکار، حاکم و سردار راست کردار.

امیرشهاب

امیرشهاب : (عربی) از نام‌های مرکب، ی امیر و شهاب.

امیرشایان

امیرشایان : (عربی ـ فارسی) پادشاه و امیر لایق و شایسته، حاکم و سردار در خور و سزاوار.

امیرسینا

امیرسینا :   (عربی ـ فارسی) امیر و پادشاه دانشمند، حاکم عالم و دانشمند.

امیرسهیل

امیرسهیل : (عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و سهیل.



نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر- اسم دوقلو ها - نام های اصیل فارسی ، ترکی و آذری ، کردی، لری، گیلکی و مازنی، بلوچی، عبری، عربی

  
انتخاب اسم دختر نام پسر زیبای ایرانی جدید شیک با کلاس

به نام خدا
انتخاب نام برای فرزند دختر و پسر،
آرشیو کاملی از اسم دختـر و پسر، فرهنگ نام های ایرانی - راهنمای بهترین نام دختر پسر - اسامی نوزاد مورد تائید ثبت احوال در
esmha.blog.ir

کپی برداری از مطالب "اسم ها" غیرمجاز و شرعا حرام است.

نرم افزار اسم های جدید دختر و پسر

نرم افزار اسم های جدید دختر و پسر

چگونه می توان کودکی زیبا و باهوش داشت

تبلیغ

عضو کانال آگهی های استخدامی رسمی شوید

تبلیغ

مُنیب

مُنیب : (عربی) (درقدیم) بازگشت کننده به سوی حق.

مُنعم

مُنعم : (عربی) 1- (در قدیم) دارای مال و نعمت بسیار، ثروتمند، توانگر؛ 2- آن که به دیگران احسان می کند، بسیار بخشنده.

منصور

منصور : (عربی) 1- (در قدیم ) یاری داده شده، پیروز شده، پیروز و موفق؛ 2- (درحالت قیدی) به صورت غلبه یافته، پیروزمندانه؛ 3- (اَعلام) 1) نام دو تن از امیران سامانی. منصور اول: امیر [350-366 قمری]، محمّد بلعمی وزیر او بود. منصور دوم: امیر ...

مُنتَظِر

مُنتَظِر : (عربی) 1- آن که در حال صبر کردن برای آمدن کسی یا انجام یافتن کاری یا روی دادنِ اتفاقی است، چشم به راه؛ 2- (در حالت قیدی) در حال انتظار.

مُکَرم

مُکَرم : (عربی) 1- گرامی و عزیز کرده، عزیز و محترم؛ 2- (در حالت قیدی) (در قدیم) با عزت و بزرگی.

مقصود

مقصود : (عربی) آنچه کسی قصد انجام آن را دارد، منظور، مقصد.

مِقداد

مِقداد : (عربی) 1- بسیار قطع کننده‌ی چیز؛ 2- (اَعلام) نام یکی از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام(ص) که مردی فاضل و دانشمند و شجاع بود و یکی از هفت نفری است که در آغاز بعثت اسلام آوردند.

مقتدا

مقتدا : (عربی، مقتدی) 1- آن که مردم از او پیروی می  کنند، پیشوا؛ 2- (در ادیان) پیش نماز؛ 3- (اعلام) لقب ابوالقاسم عبدالله، خلیفه  ی عباسی [467-487 قمری] داماد ملکشاه سلجوقی.

مُفید

مُفید : (عربی) 1- دارای فایده، سودمند، رساننده؛ 2- (در منطق) دارای معنی در مقابلِ مهمل.

مُعین

مُعین : (عربی) یاریگر، کمک کننده، یاور.

بقیه در ادامه مطلب

مُعظم

مُعظم : (عربی) بزرگ داشته شده، بزرگوار.

مُعِز

مُعِز : (عربی) 1- (در قدیم) گرامی دارنده؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 3- (اَعلام) معز فاطمی لقب ابوتمیم مَعَد ابن اسماعیل، خلیفه‌ی فاطمی [341-365 شمسی] که شمال آفریقا و مصر را تسخیر کرد و شهر قاهره را بنیاد نهاد.

معروف

معروف : (عربی) 1- آنچه در نزد دیگران یا در نزد همه شناخته شده است؛ 2- موسوم و شناخته شده؛ 3-(در علم حدیث) حدیثی مقبول که راوی آن ضعیف است؛ 4- (در تصوف) خداوند؛ 5- (در قدیم) (به مجاز) مهم، اصلی؛ 6- (در قدیم) (به ...

معرفت

معرفت :  (عربی) 1- شناخت کسی یا چیزی در آشنا شدن به ویژگی او یا آن از طریق مطالعه، تحقیق یا تجربه؛ 2- دانش، علم؛ 3- شناخت آداب و رسوم رایج در جامعه و رعایت آنها در معاشرت و ارتباط با دیگران به ویژه آداب ...

مِعراج

مِعراج: (عربی) 1- (در ادیان) رفتن به سوی آسمان، به ویژه در مورد پیامبر اسلام(ص)؛ 2- به بالا رفتن، عروج؛ 3- (در قدیم) (به مجاز) تکامل؛ 4- (در قدیم) وسیله‌ای برای بالا رفتن، به ویژه نردبان.

مُعتصم

مُعتصم : (عربی) 1- (در قدیم) چنگ در زننده، پناه برنده؛ 2- چنگ زننده در چیزی برای استعانت و نجات، پناه گیرنده؛ 3- (اَعلام) لقب ابو اسحاق محمّد ابن هارون‌الرشید، هشتمین خلیفه‌ی عباسی [218-227 قمری] که در زمان او سرداران ترک در دربار قدرت یافتند، ...

مَعاذ

مَعاذ : (عربی) 1- (در قدیم) پناهگاه؛ 2- (اَعلام) معاذ ابن جبل: [قرن اول هجری] صحابی پیامبر اسلام(ص)، که برای دعوت مردم به دین اسلام به یمن فرستاده شد. در فتح شام شرکت داشت و در آنجا درگذشت.

مَعاد

مَعاد : (عربی) 1- (در ادیان) زنده شدن دوباره  ی انسان بعد از مرگ تا در روز قیامت به اعمال او رسیدگی شود؛ 2- (در ادیان) اعتقاد به زندگی دوباره، یکی از سه اصل اعتقادی مسلمان؛ 3- (در ادیان) جهان آخرت؛ 4- (در ادبیات) در ...

مَظهر

مَظهر : (عربی) 1- نماد، نشانه؛ 2- محل تجلی، تجلی‌گاه؛ 3- (در تصوف) شخص دارای ریش انبوه و فراخ و سبلت و چهره‌ی نافذ.

مُظفر

مُظفر : (عربی) 1- پیروز، غالب، موفق؛ 2- (در حالت قیدی) با پیروزی و موفقیت.

مَظاهر

مَظاهر : (عربی) (جمعِ مَظهَر)، جلوه‌ها، نشانه‌ها.

مُصیب

مُصیب : (عربی) 1- (در قدیم) آن که حقیقت امری را دریافته است؛ 2- درستکار، صواب کار، در مقابلِ مخطی.

مُصلح

مُصلح : (عربی) آن‌که با خیر اندیشی و نیکوکاری به مردم کمک می‌کند و مشکلات آنها را برطرف می‌سازد، در مقابلِ مفسد.

مصطفی

مصطفی : (عربی) 1- (در قدیم) برگزیده، صاف کرده شده؛ 2- (اَعلام) 1) از القاب حضرت رسول اکرم محمّد ابن عبدالله(ص)؛ 2) نام چهارتن از شاهان عثمانی. مصطفای اول: شاه [1026-1027 ؛ 1031-1032 قمری]، که به علت عقب ماندگی ذهنی از سلطنت خلع شد [1027 ...

مصدّق

مصدّق : (عربی) 1- گواهی دهنده به درستی کسی یا چیزی؛ 2- (در حقوق) آن که از طرف اصحاب دعوا انتخاب می‌شود تا اظهار نظر یا شهادت او از ماوقع برای طرفین حجت باشد؛ 3- (در فقه) مأمور وصول زکات؛ 4- (اَعلام) مصدق: شهرت محمّد ...

مِصباح

مِصباح : (عربی) (درقدیم ) چراغ.

مُشیر

مُشیر : (عربی) (در قدیم) آن که در کارها با او مشورت می‌کنند، مشورت کننده، رای زننده.

مشهود

مشهود :  (عربی) 1- آشکار، نمایان؛ 2- دیده شده، مشاهده شده.

مشتاق

مشتاق : (عربی) 1- دارای شوق، بسیار مایل، آرزومند؛ 2- (به مجاز) عاشق؛ 3- (در عرفان) مشتاق کسی است که به نهایت عشق و شیفتگی رسیده است و در نزد ایشان اشتیاق یعنی شوق به لقاء حق می‌باشد؛ 4- (اَعلام) میرسیدعلی حسینی اصفهانی معروف به ...

مُسَیّب

مُسَیّب : (عربی) 1- رها کننده‌ی آب یا ستور که به هر کجا خواهد رود؛ 2- آزاد کننده‌ی بنده؛ 3- (اَعلام) نام یکی از تابعین که از سرداران امیرالمؤمنین علی(ع) بود.

مُسلِم

مُسلِم :  (عربی) 1- پیرو دین اسلام، مسلمان؛ 2- (اَعلام) 1) مسلم ابن عقیل ابن ابی‌طالب: [قرن اول هجری] پسرعموی امام حسین(ع) و فرستاده‌ی او به کوفه، که از مردم آنجا برای امام حسین(ع) بیعت گرفت. ابن زیاد والی او را دستگیر کرد و به ...

مسعودرضا

مسعودرضا : (عربی) از نام  های مرکب، ه مسعود و رضا.

مسعود

مسعود : (عربی) 1- مبارک، خجسته؛ 2- (در قدیم) نیک بخت، سعادتمند؛ 3- (اَعلام) 1) نام سه تن از شاهان سلسله‌ی غزنوی. مسعود غزنوی: شاه [421-432 قمری]، که برادرش محمّد ابن محمود را زندانی کرد. در زمان او سلجوقیان به خراسان تاختند و طغرل او ...

مُستعان

مُستعان : (عربی) 1- (در قدیم) آن که از او یاری می‌خواهند؛ 2- (به مجاز) از نام‌ها و صفات خداوند.

مُروت

مُروت :   (عربی) 1- جوانمردی، مردانگی؛ 2- (در فقه) ملازمت عادات پسندیده و پرهیز از عادات مکروه و داشتن بزرگ منشی و بلند همتی.

مِرصاد

مِرصاد : (عربی) (در قدیم) کمین‌گاه، گذرگاه.

مُرسَل

مُرسَل : (عربی) 1- (در ادیان) فرستاده شده (از سوی خدا)، رسول صاحب کتاب؛ 2- (در حدیث) ویژگی روایتی که تمام یا بعضی از راویان آن حذف شده باشد، یا بدون ذکر راویان به امام معصوم نسبت داده شود؛ 3- (در خوش‌نویسی) یکی از انواع ...

مرتضی

مرتضی : (عربی) 1- (در قدیم) پسندیده شده، مورد رضایت و پسند قرار گرفته؛ 2- (اَعلام) 1) از لقبهای امیرالمؤمنین علی(ع)، امام اول شیعیان؛ 2) مرتضی زبیدی [1145-1205قمری] محدث و لغت شناس عرب، اهل عراق و ساکن زبید یمن و مصر، مؤلف فرهنگ عربی تاج ...

مُراد

مُراد : (عربی) 1- خواست، آرزو، مقصود، منظور، قصد؛ 2- (در تصوف) پیر؛ 3- (در قدیم) عزم، اراده، مایه‌ی کامرانی و موفقیت؛ 4- (در عرفان) کسی است که قوت ولایت در او به مرتبه‌ی تکمیل نقصان رسیده باشد؛ 5- (اَعلام) 1) نام پنج تن از ...

مرآت

مرآت : (عربی) (در قدیم) آینه، ( آینه و آئینه.

مدد

مدد : (عربی)1- یاری‏ کمک؛ 2- (در قدیم) یار‏ یاور‏ مددکار؛ 3- آنچه به چیزی افزوده می‌شود تا قدرت آن را بیفزاید.

مُدَثِر

مُدَثِر : (عربی) 1- جامه در سر کشیده؛ 2- (اَعلام) سوره‌ی هفتاد و چهام از قرآن کریم دارای پنجاه و پنج آیه.

مختار

مختار : (عربی) 1- آن که در انجام دادن یا انجام ندادنِ کاری آزاد است، صاحب اختیار در مقابل مجبور؛ 2- (در قدیم) انتخاب شده، برگزیده شده؛ 3- (در قدیم) گزیده، ممتاز، عالی؛ 4- (اَعلام) مختار ابن ابی عبید ثقفی: [1-67 قمری] سردار عرب، که ...

محیی‌الدین

محیی‌الدین : (عربی) 1- زنده کننده و حیات بخش دین؛ 2- (اَعلام) 1) محیی‌الدین (= ابوسعید محمّد نیشابوری) [476-550 قمری] فقیه و مؤلف ایرانی، که در حمله‌ی ترکان غز کشته شد. از آثار اوست : الانتصاف فی مسایل الخلاف والمحیط فی شرح الوسیط، هر دو ...

محمود

محمود :  (عربی) 1- (در قدیم) آن که یا آنچه ستایش شده است، ستوده شده و مورد پسند، نیک، خوش؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند؛ 3- (اَعلام) 1) نام دو تن از شاهان عثمانی. محمود اول: شاه [143-181 قمری]. در زمان او ایرانیان به ...

وَهَب

وَهَب : (عربی) 1- (در قدیم) بخشش، عطا؛ 2- (اَعلام) 1) وهب ابن عبدمناف: [قرن 6 میلادی] پدر بزرگ مادری پیامبر اسلام(ص) و از بزرگان مکّه؛ 2) وهب ابن عبدالله: [قرن اول هجری] از یاران امام حسین(ع) که در روز دهم محرم سال 61 هجری ...

وهاب

وهاب : (عربی) 1- (در قدیم) بسیار بخشنده؛ 2- از نام‌ها و صفات خداوند.

ولید

ولید : (عربی) 1- (در قدیم) زاده، فرزند؛ 2- (اَعلام) 1) نام دو تن از خلیفه‌های اموی: ولید اول: خلیفه [86-96 قمری]. ولید دوم: خلیفه [125-126 قمری]؛ 2) ولیدابن عتبه: [قرن اول هجری] امیر اموی، والی مدینه در زمان امام حسین(ع)؛ 3) ولیدابن عقبه: [قرن ...

ولی‌الله

ولی‌الله : (عربی) 1- ولی خدا، دوست خدا؛ 2- (اَعلام) از القاب حضرت علی(ع).

ولی

ولی : (عربی) 1- پدر یا مادر یا کفیل خرج کودک؛ 2- (در فقه، در حقوق) آن که بر طبق قانون اختیار تصمیم گیری در مورد دیگری دارد؛ 3- (در ادیان) دارنده‌ی بالاترین مقام در دین پس از پیامبر اسلام(ص)؛ 4- (در قدیم) دوست؛ 5- ...

وَفا

وَفا : (عربی) 1- پایدار بودن در قول و قرار، تعهد دوستی یا عشق؛ 2- (در قدیم) دوستی، رفاقت؛ 3- (اَعلام) میرزا محمّد حسینی فراهانی متخلص به «وفا» از شعرای معروف اوائل قرن 13 هجری و عموی قائم مقام فراهانی.

هَیثَم

هَیثَم :  (عربی) 1- جوجهی عقاب؛ 2- جوجهی کرکس؛ 3- (اعلام) 1) هَیثَم بن اَسوَد، ابوالعُریان، مَذحِجی [حدود 100 میلادی] خطیب و شاعر اهل کوفه و از اعیان آن شهر، وی در نزاع میان عبدالله بن زبیر و عبدالملک بن مروان به یاری عبدالملک برخاست ...

هیبت‌الله

هیبت‌الله : (عربی) (نشانِ) شکوه و بزرگی خدا.

ایمن

ایمن : (عربی) 1- آسوده خاطر، در امان، محفوظ؛ 2- (در قدیم) با آسودگی خاطر.

ایمان

ایمان : (عربی) اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین ، در مقابل کفر.

انور

انور : (عربی) 1- روشن‌تر، روشن، نورانی؛ 2- (به گونه احترام) (به مجاز) مبارک، گرامی.

اَنصار

اَنصار : (عربی) 1- یاری دهندگان، یاران؛ 2- یاران پیامبر اسلام (ص). [به آن دسته از مسلمانان اهل مدینه گفته می  شود که پس از هجرت پیامبر اسلام (ص) از مکه به مدینه، به او گرویدند].

امین‌مهدی

امین‌مهدی : (عربی) شخصی که درستکار و هدایت شده است.

امین‌محمّد

امین‌محمّد : (عربی) 1- محمّد درستکار و مورد اطمینان؛ 2- امین ستودنی و تحسین شده؛ 3- شخص ستوده و مورد اطمینان.

امین‌علی

امین‌علی : (عربی) 1- بلند قدر و بزرگ و شریف, درستکار و امانتدار؛ 2- علیِ درستکار و امانتدار.

امین‌رضا

امین‌رضا :  (عربی) 1- راضی و خشنود، درستکار و امانتدار؛ 2- رضای درستکار و امانتدار.

امین‌حسین

امین‌حسین : (عربی) 1- از نام‌های مرکب،   امین و حسین؛ 2- خوب و نیکو، درستکار و امانتدار، حسین درستکار و امانتدار.

امین‌الله

امین‌الله : (عربی) مورد اعتماد خدا.

امین‌الدین

امین‌الدین : (عربی) 1- آن که در دین امانت نگاه دارد؛ 2- هر کسی که دین خدا را چنان که هست به مردم بیاموزد؛ 3- (در تصوف) ولی کامل و مرشد راهدان.

امین

امین : (عربی) 1- امانتدار، زنهاردار؛ 2- طرف اعتماد، معتمد؛ 3-(اَعلام) 1) از القاب پیامبر اسلام(ص) پیش از بعثت؛ 2)  ‌لقب جبرئیل؛ 3) لقب ابو عبدالله محمّد: ششمین خلیفه‌ی عباسی [193-198 قمری] که برادرش مأمون به تحریک ایرانیان بر او شورید و او به دست ...

امیریوسف

امیریوسف :  (عربی ـ عبری) از نام‌های مرکب، ( امیر و یوسف.

امیریاسین

امیریاسین : (عربی) از اسامی مرکب، ( امیر و یاسین.

امیرهمایون

امیرهمایون : (عربی ـ فارسی) امیر فرخنده و خجسته، پادشاه و حاکمی که دارای تاثیر خوب و نیکوست.

امیرهاشم

امیرهاشم : (عربی) امیر و پادشاه شکننده و خرد کننده، حاکم و فرمانده شکننده و خرد کننده.

امیرناصر

امیرناصر : (عربی) از نام‌های مرکب، ا امیر و ناصر.

امیرمهدی

امیرمهدی : (عربی) امیر هدایت شده، فرمانروای ارشاد گردیده.

امیرمنصور

امیرمنصور : (عربی) امیر و پادشاه مظفر و پیروز، فرمانده‌ی فاتح و کامکار.

امیرمصطفی

امیرمصطفی : (عربی) امیر و پادشاه برگزیده شده، حاکم انتخاب شده.

امیرمسعود

امیرمسعود : (عربی) امیر و پادشاه نیکبخت و سعادتمند، پادشاه خوشبخت و خوش اقبال.

امیرمرتضی

امیرمرتضی : (عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و مرتضی.

امیرمختار

امیرمختار : (عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و مختار.

امیرمحمود

امیرمحمود : (عربی) امیر و پادشاه ستوده شده, امیر و پادشاه مورد پسند.

امیرمحمّد

امیرمحمّد :  (عربی) امیر بسیار تحسین شده وپادشاه ستایش شده.

امیرمحسن

امیرمحسن : (عربی) پادشاه و امیر احسان کننده و امیر نیکوکار و نیکو کردار.

امیرمجتبی

امیرمجتبی :(عربی) 1- از نام‌های مرکب، ا امیر و مجتبی؛ 2- امیر و پادشاه برگزیده و انتخاب شده.

امیرماهان

امیرماهان : (عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ( امیر و ماهان.

امیرمتین

امیرمتین : (عربی) امیر و پادشاه محکم و استوار و با وقار.

امیرکیان

امیرکیان : (عربی ـ فارسی) امیر پادشاهان، پادشاه پادشاهان، امیر و پادشاه بزرگان و سروران.

امیرکیوان

امیرکیوان : (عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ) امیر و کیوان.

امیرکسری(امیرکسرا)

امیرکسری(امیرکسرا) : (عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ، امیر و کسری.

امیرقاسم

امیرقاسم : (عربی) از نام‌های مرکب، ، امیر و قاسم.

امیرفرهنگ

امیرفرهنگ : (عربی ـ فارسی) امیر دانشمند و فرهیخته، پادشاه دارای علم و معرفت.

امیرفاضل

امیرفاضل : (عربی) از نام‌های مرکب، ی امیر و فاضل.

امیرعلی

امیرعلی : (عربی) امیر و حاکم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شریف و توانا.

امیرعطا

امیرعطا : (عربی) (به مجاز) امیر و پادشاه بخشنده، پادشاه و حاکم انعام دهنده.

امیرعرفان

امیرعرفان : (عربی) فرمانروای آگاه، امیر و پادشاه عارف، حاکمی که اهل شناختن حق تعالی است.

امیرعرشیا

امیرعرشیا : (عربی ـ عربی ـ فارسی) از نام‌های مرکب، ( امیر و عرشیا.

امیرعبدالله

امیرعبدالله : (عربی) امیر و پادشاهی که بنده‌ی خداست.

امیرعباس

امیرعباس : (عربی) (به مجاز) امیر شجاع و دلاور، پادشاه و حاکم چون شیر.

امیرطاها (امیرطه)

امیرطاها(امیرطه) : (عربی) از نام‌های مرکب، ی امیر و طاها (طه).

امیرصادق

امیرصادق : (عربی) امیر و پادشاه راستگو، حاکم درستکار، حاکم و سردار راست کردار.

امیرشهاب

امیرشهاب : (عربی) از نام‌های مرکب، ی امیر و شهاب.

امیرشایان

امیرشایان : (عربی ـ فارسی) پادشاه و امیر لایق و شایسته، حاکم و سردار در خور و سزاوار.

امیرسینا

امیرسینا :   (عربی ـ فارسی) امیر و پادشاه دانشمند، حاکم عالم و دانشمند.

امیرسهیل

امیرسهیل : (عربی) از نام‌های مرکب، ( امیر و سهیل.

نظرات  (۱)

اصلا پسندم نبود دیگه کی میاد این اسم هارو میزاره


نظراتی که به صورت خصوصی ارسال می شوند، متاسفانه امکان پاسخگویی به آنها وجود ندارد.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر